{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم از توی هال رد میشدم

داشتم از توی هال رد میشدم
بابام از تو اتاق گفت بیا اینجا کارت دارم.
بهش گفتم No pv
. 







.
.
اینجا اورژانس
یکمی کتف راست و زانوی چپم اذیت میکنه
دیدگاه ها (۸)

اصلا مهم نیست دعوا توخونه سر چیه واینکه کی خرابکاری کرده . ....

دورادور عـــاشـــقت شـــــــدمدورادور نگــــــرانت شــــــــ...

ﺩﯾﺸــــﺐ ﺑـــﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿــــﻦ ﺑـــﺎﺭ ﺩﻟـــﻢ ﺑﻪ ﺣـــﺎﻝ ﺧــــﻮﺩﻡ ...

خِیـــلے‌ تَــغییـــــر‌کَــــردم‌ْخِیــــــــ↜ــلے‌....دیگـ...

فصل 1پارت 4 اونشب مزخرف تموم شد خونمون جابه جا شد بابام رفت ...

رومان عشق مافیا پارت 11از زبان ا/تگفت : حتی نمیتونم تصور ندا...

نمیدونم چرا همه اطرافیانم دارن منو عذاب میدن !از فامیل محبتی...

رومان عشق مافیا پارت 30از زبان ا/تضد عفونی کردن زخماش تموم ش...

رمان اسیر خان پارت ششم ۶

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

دروغی که واقعی شد(گومن بعد صد سال دادم)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 208♡⁠。⁠)⁩با آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط