{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نامش ابوتراب بود

نامش ابوتراب بود.
ابوتراب، پدرِ خاک
به مصراع‌ِ طلبه نظر کرد.
طلبه هم از خاک بود.
شعر اما به آسمان رفت ،
آفتابش سر زبان‌ها افتاد و در قلب‌ها نشست.
با همین گوشه چشم!
#تاخدا
دیدگاه ها (۱)

در طریق مرد بودن...همچو کوه درد باش،،،،یا نزن حرفی ز مردی،،،...

می‌گفت:باید به این ‌بلوغ برسیمکه نباید دیده شویم آنکس که بای...

دلم‌هواے ..شلمچہ ڪردہ سرزمین‌عشقسنگرهاےنور..لالہ‌هاےخونینـ:(...

_به سنگر تکیه زده بودم و به خاک‌ها پا می‌کشیدم. حاجی اجازه ن...

در دلِ تاریکی‌ها، ستاره‌ای افتاد…ستاره‌ای که نامش «محمد شیدا...

Slave ♡ Season ♡ Part ۶۴با بغض و حرصی گفت جیمین بیخیال از حا...

#رمان گوشه امن سایه ها##🖋️سر فصل اول:عطر ادکلن و فولاد سردکی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط