{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اهوی من

اهوی من
پارت ۴۲

اهو رو بردن اتاق عمل وقتی اوردنش بیهوش بود جای تختش نشسته بودم گریه میکردم ک چشم هاشو وا کرد

اهو:اراد من کجام؟
اراد:تو بیمارستانی
اهو:بچم خوبه حالش؟
اراد:بیبی بچمون از دست دادیم
اهو:یعنی چی از دست دادیم(باگریه)
(الان میگین فیلم ترکی شد)
اراد:دورت بگردم اروم باش فداتشم

اهو خودشو به تخت میزد عربده میکشید ک دکترا بهش ارامش بخش زدن و بعدشم مرخصش کردن امدیم خونه روتختی خونی رو جمع کردم هنوز تو شوک بودم ک با صدای زنگ به خودمون امدیم

(شخصیت هایی دیگ رو میخوام جای بفرستم وفقط شخصیت هایی اصلی باشن مثل اهو اراد غزل پارسا و ارسلان ک بعدن میفهمید چرا ارسلان و پدربزرگ اهو، ومادر پارسا)

غزل در واکرد از جای پنجره نگاه کردم دیدم مامان پارسا و (بابابزرگ اهو(بابا مامان اهو انا) اصلا حوصلشون نداشتم رفتم تو اتاق دلم میخواست پیش اهو باشم

مامان پارسا:پارسا فدات شم مادر بیا بغلم دورت بگردم
پارسا:دلم برات تنگ شده بود مامان
هم دیگ رو بغل کردن
پدربزرگ اهو: نوه ام کو
پارسا:اولن سلام رسیدن بخیر بعدشم بشینید چیزی میل کنید بعد به دیدن اهو برید
پدربزرگ اهو:میخوام اهو رو بیبینم بگو بیاد
پارسا:نمخوام بی احترامی کنم ولی اگه یادتون باشه
پدربزرگ اهو:مگه من فراموشی دارم ک همچین چیزی میگی(با داد)
پارسا:داد نزنین اهو خوابه نمخوام ارامش دخترم بهم بریزه بعدشم مگه شما نبودین ک قدرت هایی انا رو ازش گرفتین انسانش کردین پس اهو نوه شما نیست
پدربزرگ اهو:ببند اون دهنتو اخه تو یک شیطان بودی چطور میتونستی با یک فرشته نجات ازدواج کنی گفتی میخوامش منم انسانش کردم فکر نکنم کار اشتباه کرده باشمم

تا پارسا امد جواب بده مادرش دستشو گرفت
مامان پارسا:بعد هزارسال هم دیگ رو دیدین دعوا نکنید
پارسا:فقط بخاطرشما کوتاه میام
مامان پارسا:غزل دخترم اهو حالش خوبه بچش خوبه؟
غزل:ببخشید ولی اهو دیگ باردار نیست ارکان پسر گرگینه قطب (با گریه)
مامان پارسا:بگو دختر جون به لبم کردی
غزل:ارکان بهش ت.جاوز کرده و بچشو از دست داده

بابابزرگ اهو: شیطون میگ برم خانداشون با خاک یکسان کنم
پارسا:من ک ازتون چیزی نخواستم ک من راضی به خونریزی نیستم اها راستی توبه کنید ک اسم منو به زبونتون اوردید
بابابزرگ اهو: حیف ک نمیشه بکشمت وگرنه میدونستم با تو
دیدگاه ها (۱۵)

اهوی من پارت ۴۳ (اهو)از خواب بلند شدم ک دیدم اراد از پشت بغل...

اهوی منپارت ۴۴ امیر:منم ک اسمم امیر میدونی معنی اسم من چی؟اه...

اهوی من پارت ۴۱ اهو:برو بیرون ارکان وگرنه داد میزنم ارکان:دا...

اهوی من پارت ۴۰ رفتم دست غزل پارسا رو گرفتم اوردم اهو:باهم د...

رمان نابودی پارت ۹

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹ مهمونی توی خونه که چه عر...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁶ ات مظلوم : پدر جان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط