{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسره تقریبا هفت سالش بود

پسره تقریبا هفت سالش بود
تنها کنار پیاده رو نشسته بود
گفتم شاید گم شده
رفتم بهش گفتم:
کوچولو راه خونتونو گم کردی؟
گفت:نه اسکول،منتظر زیدمم
گوشیش زنگ زد
دیدم یه آیفون 6 از جیبش دراورد
گفت:الو،منو نیم ساعته اینجا کاشتی؟


الان رفتم خونه دارم آلبوم عکسای بچگیمو نگا میکنم
یکی یکی تف میکنم روشون
دیدگاه ها (۴)

Love&HateP.10"ویو رامیلا"جونگکوک پیام داد برم پایین سریع کفش...

Otagh baghli Part 59«ویو جونگکوک »جونگکوک : باشه تهیونگ گفتم...

star key ring:6

part : 37chapter : 2ویلیام زود باش توضیح بده× میخوای واقعیت ...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:22(ویو جونگکوک) قصدم از گرفتن...

.قتل. پارت سوم

part : 17سعی میکردم بغض توی گلومو از بین ببرم ... دلم برای پ...

پسر بد (64)

#in_your_eyes part_8۸ویو کایلاچند روز گذشته بودهمه چیز کم‌کم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط