{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Otagh baghli

Otagh baghli
Part 59


«ویو جونگکوک »

جونگکوک : باشه تهیونگ گفتم دارم میام دیگه !. (عصبی )

تهیونگ از پشت تلفن داد زد :

تهیونگ : مردکِ لا/شی دو ساعته علافِ تو ام زود باش بیا دیگه خبب (عصبی و داد )

جونگکوک : باش اومدم

و قطع کردم ..

امروز قرار بود برم کلاب و ببینمش ..
درباره ی همون دختر ..
تحقیق کرده بود و امروز قرار گذاشته بود که همو ببینیم تا راحبش بهم توضیح و اطلاعات بده !..)

...

در ماشین رو باز کردم و نشستم ..
بویِ عطرِ ارکیده ی سیاه توی هوا پیچیده بود ..

این عطرِ مورد علاقم بود .
و همیشه برای موقعیت های خاص و مهم می‌پوشیدمش ..

البته که الان هم موقعیت خاصیه ...

به هر حال قراره راجب اون دختر ، خیلی چیز هارو بفهمم ..

..

دیگه به چیزی فک نکردم و راه افتادم ...


..

تقریبا نزدیکِ لوکیشن بودم که دوباره تهیونگ بهم زنگ زد ..

نفسِ عمیقی کشیدم و جواب دادم:..

جونگکوک: الو

صدای رقص و پایکوبی از پشتِ گوشیش میومد ..


تهیونگ : معلوم هست کدوم قبرستونی هستی
می‌دونی چند ساعته منتظرم ؟(داد )

جونگکوک : خب دیر شده دیگه چیکار کنم ..

تهیونگ : یعنی لعنت بهت جونگکوک..
همیشه عین دختر های بیست ساله طول می‌کشه آماده بشی ..

جونگکوک: ولم کن بابا .
همینه که هست
میخوای ، بخواه ، نمی‌خوای هم به درک مشکل خودته ..
الان هم نزدیکم دارم میام
خدافظ..

بوق

گوشیو تو روش قطع کردم و نفس عمیقی کشیدم ..

هوفففف
آخرش از دست این پسر دیوونه میشم ..
خب مشکل از اونه چون همیشه زود تر از ساعت مشخص شده میاد سر قرار ..

و منم برعکس
همیشه دیر میکنم 😂💔

حق میدم عصبی بشه 🗿😂

حالا ولش ..
مهم نی 🗿


رسیدم به کلاب ..

....

ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم ...

از همون راه دور هم نور و صدای رقص میومد ...


...

واردِ کلاب شدم ..
با چشم میونِ همه ی دختر و پسر هایی که تو هم بودن دنباله تهیونگ گشتم ..

معلوم نی کجاست ..

که یهو ....

اینم از پارت جدید خوشگلا 🫶🏻🫠
ممنون میشم وقتی می‌خونین بی تفاوت رد نشین و حداقل یه کامنتی لایکی چیزی بکنین ..
چون منم واقعا دارم زحمت میکشم .

شرط :۱۱۰ لایک ، ۳۰ بازنشر .
کامنت هم شرط نمیزارم ولی لطفا پرش کنین ..

دوستون دارم
بای بای 👋🏻🫠💋
دیدگاه ها (۳۴)

Otagh baghli Part 60 که یهو دستی روی شونم نشست ..تهیونگ بود ...

سلاممم به روی ماهتوننن فرشته هامم 🥰💋💕خب لطفا اگه میشه لطفاً ...

سلام دخترای نازم🙃💋خوبین سلامتین راستش من از اول مهر یکوچولو ...

Otagh baghli Part 58 از کلاسمون خارج شدم و به سمت کلاسی که ق...

پارت هفتم‌ ویو تهیونگ: چند ساعته دارم دنبالشون میرم بلکه شای...

Otagh baghli Part 53 میخواستم تلافی کنم ولی خب حوصلش رو نداش...

Otagh baghli Part⁶² تهیونگ : خب جونگکوک !چیکار میخوای کنی ؟ ...

گل خونی پارت 42تهیونگ از دست جونگکوک عصبی شد و بلند شد رفت ا...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

my love part 98

Forced MarriagePart 53یک ماه گذشته بودفقط یک ماه دیگه مونده ...

spanish girl:8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط