{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان=عشق و نفرت

رمان=عشق و نفرت
پارت¹⁴
پاشدم و رفتم سمت اتاق ارباب در زدم و رفتم تو روی صندلی کاریش نشسته بود برگشت و اشره کرد ک روی تخت بشینم گفت=چرا حنانه رو زدی ،جوابش رو ندادم با داد گفت=مگه لالی گفتم چرا حنانه رو زدی ،سرم رو انداختم پایین اشکام ریخت به چه حقی سر من داد میزد چون مافیا بود و یا چون ارباب بود پاشد و در اتاقش رو قفل کرد گفت=اگه جوابم رو ندی نمیزارم بری اتاق خودت ،گفت=تو حق نداری سر من داد بزنی تو تو ندید اون دختر چی گفت گفت همه پا میدونم تو با ارباب قرار داد بستی و ارباب نمیخاد....،حرفم قطع شد و در اتاق رو باز کرد جوری داد زد که کل خونه لرزید حنانه رو صدا کرد حنانه هولکی اومد ندونستم چی گفت فقط فهمیدم گفت ببخشید ارباب و رفتم بی توجه به ارباب رفتم سمت اتاقم صدام کرد ولی جواب ندادم رفتم توی اتاق و در رو بستم یکم بعد ستاره اومد تو اتاق گفت ارباب صدا میکنه بیا شام‌ولی من گفتم‌بگو نمیخوره زهرا هم بعد اینکه رفت شامش رو خورد اومد و گفت=ارباب الان ۴تا از خدمتکارا رو برای عمارت مادرش فرستاد حنانه ام امروز برای یه هفته از ارباب مرخصی گرفت شوکت خانومم همینطور منم میخام برم به مامانم سربزنم و ۴روزی پیشش باشم اشکال نداره اگه تنهابمونی ،گفتم=نترسین برین من حواسم ب خونه هستتتتتت ،با ذوق پاشد لپمو بوس کرد رفت که به شوکت خانوم بگه فردا صب قرار بود برن رسما خونه خالی میشد به جز بادیگاردای دم در و من وارباب حالا میتونم بگم سپنتا چون هیشکی نیس ک بگه ارباب خوابیدم.......
صب پاشدم با موهای پفی و شورتک خرسی و نیم تنه خرسی قرمز کوتاهم و چشای بستم رفتم حال داد زدم شوکت شونمممممم ،جوابی نشنیدم باز گفتم=ستاره شونممممم کجایین بس بابا ،یهو صدای مردونه ایی گفت=اهم ،چشمام یکم باز شد سپنتا رو دیدم که داشت میز صبونه رو میچید با تعجب به موهام و بعد سرش سر خورد بره سمت پاهام جیغ زدم دویدم اتاق...
وای چ پوخی بخورم لباس مرتب پوشیدم رفتم تو آینه موهام رو دیدم خندم گرف
از اتاق بیرون رفتم رفتم سر میز ......
پارتای بعد هفته بعد.......
دیدگاه ها (۰)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part17بعدم کامیار اومد دنبالمون و رفتیم رستور...

وقتی میریم ایران ولی تحریک میشه . ...در ورودی خونه رو باز کر...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط