{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با سکوتی از در عشقت جوابم کرده ای

با سکوتی از در عشقت جوابم کرده ای

عابر پس کوچه های التهابم کرده ای

کوه یخ بودم زمانی حال هیچم چون تو در

استوای گرم چشمانت مذابم کرده ای

بد به حالم کاینچنین تنها به جرم یک نگاه

در شکنجه گاه چشمانت عذابم کرده ای

من پر از حس کویرو تو عجب فرصت طلب
آن نگاه خیس آبی را سرابم کرده ای

آخرین دیدار گفتی خواهم آمد خوب من

خوب با این وعده های خام خوابم کرده ای
دیدگاه ها (۸)

باتو هستم ای غریبه... آشنایم میشوی؟؟آشنای گریه های بی ریایم ...

ﻣﯽ ﺧﻨــﺪﻡ ... ﺳــــــﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﮔﯿـــﺮﻡ ... ...

ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﻢ ﻧﮑﻦﻣﻦ ﻣـــﺴﻠﻤﺎﻧﻢ ﻣﺮﺍ ﺑﯽ ﺩﯾﻦ ...

خستہ از دلواپسےناتوان ازبےڪسےآمدم تااینڪہ آرامم ڪنےبا محبت ه...

داستان:نفس اخرشخصیت:آت،جونگکوکویو آتبرای خودم تصمیم گرفتم می...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

پارت ۱۹ایتاچی از خدا خواست، تنها کسی که در لحظه ی اخر به ذهن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط