{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات ویو

..........
ات ویو
این چند بعد اینکه مرخص شدم ته منو برد خونشون کوکم اجازه اینکه منو ببینه رو نداد
ولی خب اون هوف ولش کن امکان داره بین زن و شوهر این اتفاق بی افته نه؟
وسایلم و جمع کردم از پله ها اومدم پایین که لارا جلومو گرفت
=ات کجا؟
+میخوام برم خونه ممنون که کمکم کردین ولی دیگه رفع زحمت میکنم
= نه ات بازم میخوای بری پیشش
+بین همه زن و مرد ها که کتک کاری اشغال نداره داره؟
=باشه برو ولی اینو بدون در خونم همیشه به روت بازه
+ممنون لارا *بغلش کرد
تاکسی که از قبل زنگ زده بودم اومد منم سوار شدم و راهی عمارت شدم وقتی رسیدم عمارت دیدم همه بیرون وایسادن تا اجوما منو دید سریع اومد پیشم
∆خانم ارباب ما رو اخراج کرده کل عمارت رو بهم ریخته.
+هوم
رفتم تو که دیدم کل خونه بهم ریختش عصبانی شدم رفتم بالا دیدم با کلی الکل و اینجور چیزا دور و برش که داره میخوره اتاقم بهم ریخته
+کوککککککککککککککککککککک*عربده
-ات *تعجب
+این چه وضعشه؟ به جای خوشامد گفتنه؟
-یعنی منو بخشیدی *بغض
+اره

هم دیگه رو بغل کردن و کوک مجبور شد کل عمارت و تمیز کنه خدمتکار ها و اجوما رو درباره استخدام کرد و به خوبی و خوشی زندگیشون و کردن و این برای کوک درسی بود که دیگه از این غلطا نکنه 😂👀😃
دیدگاه ها (۱)

لباسی که پوشیده بود ات در واقع این بود ولی به خاطر اینکه گزا...

این چند روز وقتم خالی بود اینا رو نوشتم با همینا سر کنید تا ...

&با ات اشتی میکنی فهمیدی؟ *داد پشت در - ته &زهر مار -هوف اون...

لباس ات

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

part53 عشق پنهاننویسنده: جونگ کوک به زور دستش رو بلند کرد سم...

part49 عشق پنهان《ویو ات》رفتم توی اتاقم و رو تخت دراز کشیدم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط