قلبدربند
#قلب_در_بند
#Part_4
یکم حرف زدن و بعدشم رفتیم شام خوردیم دیگه دیروقت بود و رفتیم تو اتاقا من رو تخت دراز کشیدم و هیونجین نشسته بود پشت یه میز و سرش تو گوشی و لپتاپ بود نمیدونم داشت چیکار میکرد منم فقط بهش نگاه میکردم
کارش تموم شد و اومد روی تخت و کنارم دراز کشید و دستشو گذاشت رو شکمم و یه جورایی با یه دستش بغلم کرد به سقف خیره شده بودم ولی هیونجین به من خیره بود و سنگینیه نگاه نمیزاشت چشمامو ببندم برگشتم بهش نگاه کردم
+چرا انقد بهم نگاه میکنی
_چون دلم میخواد
هیچی نگفتم
حیف آدم خطرناکیه وگرنه همچین جوابشو میدادم پشماش بریزه دلت غلط میکنه تلویزونم من مگه که دلت میخواد بهم نگاه کنی
یکم تکون خوردم و بعدش پشتمو کردم بهش و خوابیدم دستشو دور کمرم حلقه کرد و کشیدم به سمت خودش و قشنگ منو چسبوند به خودش این کاراش واقعا رو مخم بود حس میکردم دوست پسرمه
یهو دیدم پشت گردنمو ب.وسید جا خوردم و یکم تو خودم جمع شدم و دیگه هرجور شده بود به روی خودم نیاوردم و خوابیدم
(هیونجین)
از پسره خیلی خوشم اومده بود واقعا خوشگل و خوش هیکل بود رو مخمم نبود هر حرفی میزد حتی اگه عصبانیم میبود بیشتر کیوت میشد انقد خوب بود که فقط دلم میخواست بگیرم تو بغلم محکم بچلونمش و فقط ب.وس ب.وسیش کنم یه کیوت کوچولوی ناز نازی بود
محکم از پشت بغلش کردم و چند تا ب.وسه رو گردنش گذاشتم و بعد چند دقیقه خوابید و منم خوابیدم
صبح وقتی من بیدار شدم پسره هنوز خواب بود بیدارش نکردم بلند شدم و رفتم بیرون و یهو دیدم یکی از مافیاها اومد سمتم و سلام کرد و یه مقدار حرف زدیم که
¥ارباب هوانگ خواستم یه چیزی ازتون بخوام
_بگو
¥اون پسره ای که به عنوان ب.رده برشداشتین
_خب؟
¥خواستم بگم که میشه اونو به من بفروشین؟ به جاش ب.رده ی خودمو بهتون میدم
یکم مکث کردم
_چرا اینو میخوای؟
¥خب .... راستش .... اون پسر خوشگلتر و خوش هیکلیه از اون بیشتر خوشم اومده
_بهتره که خوشت نیاد من اون پسرو به کسی نمیفروشم
¥ ..... عام ..... باشه خیلی ممنون
سرمو به نشونه مثبت تکون دادم و رفت بعد چند ساعت رفتم و کنار کشتی ایستاده بودم و به دریا نگاه میکردن لینو اومد کنارم
*هی هیون
_هوم؟
*تو از این پسره خوشت اومده؟
_چی؟ کدوم پسره؟
*همین ب.ردت
_اون فقط یه ب.رده ی ج.ن.سیه چرا باید ازش خوشم بیاد؟
*فقط خواستم بگم که حواست باشه
_به چی؟
*میدونی که ب.رده های اینجا هیچکدومشون به خواست خودشون اینجا نیستن اینا همشونو دزدیدن و هر لحظه ممکنه به خاطر کارایی که باهاشون میشه بزنن به در دیوونگی و یا داد و بیداد میکنن یاهم که فرار میکنن تازه بعضیاشون خودک.شی میکنن
_خب؟
*اگه ناخودآگاه عاشق این پسره بشی برات بد تموم میشه چون نمیتونی جلوی کسی که دوسش داری وایستی و اون هرکاری بخواد میکنه پس بهتره خوب حواست به خودت و مخصوصا به اون باشه
پوزخندی زدم
_انقد روانی نیستم که عاشق یه ب.رده بشم به بقیه هم بگو که مراقب ب.رده ها باشن که این کارایی که گفتی رو نکنن
*اوکی
لینو رفت و وقتی رفت همه ی فکرم رفت پیش پسره من خیلی از اون خوشم اومده ولی فقط ظاهری امکان عاشقش بشم اون فقط یه ب.ردست نمیشه از اون خوشم بیاد
#huynlix
#Part_4
یکم حرف زدن و بعدشم رفتیم شام خوردیم دیگه دیروقت بود و رفتیم تو اتاقا من رو تخت دراز کشیدم و هیونجین نشسته بود پشت یه میز و سرش تو گوشی و لپتاپ بود نمیدونم داشت چیکار میکرد منم فقط بهش نگاه میکردم
کارش تموم شد و اومد روی تخت و کنارم دراز کشید و دستشو گذاشت رو شکمم و یه جورایی با یه دستش بغلم کرد به سقف خیره شده بودم ولی هیونجین به من خیره بود و سنگینیه نگاه نمیزاشت چشمامو ببندم برگشتم بهش نگاه کردم
+چرا انقد بهم نگاه میکنی
_چون دلم میخواد
هیچی نگفتم
حیف آدم خطرناکیه وگرنه همچین جوابشو میدادم پشماش بریزه دلت غلط میکنه تلویزونم من مگه که دلت میخواد بهم نگاه کنی
یکم تکون خوردم و بعدش پشتمو کردم بهش و خوابیدم دستشو دور کمرم حلقه کرد و کشیدم به سمت خودش و قشنگ منو چسبوند به خودش این کاراش واقعا رو مخم بود حس میکردم دوست پسرمه
یهو دیدم پشت گردنمو ب.وسید جا خوردم و یکم تو خودم جمع شدم و دیگه هرجور شده بود به روی خودم نیاوردم و خوابیدم
(هیونجین)
از پسره خیلی خوشم اومده بود واقعا خوشگل و خوش هیکل بود رو مخمم نبود هر حرفی میزد حتی اگه عصبانیم میبود بیشتر کیوت میشد انقد خوب بود که فقط دلم میخواست بگیرم تو بغلم محکم بچلونمش و فقط ب.وس ب.وسیش کنم یه کیوت کوچولوی ناز نازی بود
محکم از پشت بغلش کردم و چند تا ب.وسه رو گردنش گذاشتم و بعد چند دقیقه خوابید و منم خوابیدم
صبح وقتی من بیدار شدم پسره هنوز خواب بود بیدارش نکردم بلند شدم و رفتم بیرون و یهو دیدم یکی از مافیاها اومد سمتم و سلام کرد و یه مقدار حرف زدیم که
¥ارباب هوانگ خواستم یه چیزی ازتون بخوام
_بگو
¥اون پسره ای که به عنوان ب.رده برشداشتین
_خب؟
¥خواستم بگم که میشه اونو به من بفروشین؟ به جاش ب.رده ی خودمو بهتون میدم
یکم مکث کردم
_چرا اینو میخوای؟
¥خب .... راستش .... اون پسر خوشگلتر و خوش هیکلیه از اون بیشتر خوشم اومده
_بهتره که خوشت نیاد من اون پسرو به کسی نمیفروشم
¥ ..... عام ..... باشه خیلی ممنون
سرمو به نشونه مثبت تکون دادم و رفت بعد چند ساعت رفتم و کنار کشتی ایستاده بودم و به دریا نگاه میکردن لینو اومد کنارم
*هی هیون
_هوم؟
*تو از این پسره خوشت اومده؟
_چی؟ کدوم پسره؟
*همین ب.ردت
_اون فقط یه ب.رده ی ج.ن.سیه چرا باید ازش خوشم بیاد؟
*فقط خواستم بگم که حواست باشه
_به چی؟
*میدونی که ب.رده های اینجا هیچکدومشون به خواست خودشون اینجا نیستن اینا همشونو دزدیدن و هر لحظه ممکنه به خاطر کارایی که باهاشون میشه بزنن به در دیوونگی و یا داد و بیداد میکنن یاهم که فرار میکنن تازه بعضیاشون خودک.شی میکنن
_خب؟
*اگه ناخودآگاه عاشق این پسره بشی برات بد تموم میشه چون نمیتونی جلوی کسی که دوسش داری وایستی و اون هرکاری بخواد میکنه پس بهتره خوب حواست به خودت و مخصوصا به اون باشه
پوزخندی زدم
_انقد روانی نیستم که عاشق یه ب.رده بشم به بقیه هم بگو که مراقب ب.رده ها باشن که این کارایی که گفتی رو نکنن
*اوکی
لینو رفت و وقتی رفت همه ی فکرم رفت پیش پسره من خیلی از اون خوشم اومده ولی فقط ظاهری امکان عاشقش بشم اون فقط یه ب.ردست نمیشه از اون خوشم بیاد
#huynlix
- ۳.۴k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط