پارت ۶
پارت ۶
و خودم و رفتم لباسامو عوض کردم شام درست کردم حموم رفتم و رفتم تو اتاقم تا بخوابم دیدم که جون کوک اونجا خوابیده و نمیشد که من پیش جون کوک بخوابم به خاطر همین بالشت و پتو برداشتم و رفتم رو مبل دراز کشیدم و تلویزیون میدیم
___
ویو جونگکوک
صبح از خواب با سردرد بلند شدم وقتی دور اطرافو دیدم دیدم خونه خودم نیستم بلند شدم رفتم بیرون و دیدم که آنا توی مبل خوابیده و تلویزیونم روشنه رفتم کنارش تلویزیونو خاموش کردم و آنا رو بغل کردم بردمش تو اتاق خودش گذاشتم رو تختش تا بخوابه و خودم رفتم غذا درست کنم بعد نیم ساعت صبحانه آماده شد رفتم آنا رو بیدار کنم که بیاد صبحانه بخوره رفتم تو اتاقش خواب بود. یکم تکونش دادم
جونگکوک: آنا بیدار شو لنگه ظهره
آنا : هاا بیدارممم اوفف
جونگکوک: بلند شو صبحانه بخور
آنا: باشه
ویو آنا
پاشدم رفتم صورتم رو شوستم و رفتم پیش میز نشتم غذا مو خوردم. ...............
داشتم ضرفارو میشستم که یکی از پشت بغلم کرد
جونگکوک : پرنسس چرا کلافه ای ها
آنا: نه حالم خوبه
جونگکوک: دروغ نگو معلومه حالت بده
آنا : هیچی نیست [خنده]
جونگکوک : باشه تو راست میگی 😏
آنا: گگگگگگگگگگگگگگ
جونگکوک: 😂
جونگکوک: امروز که کاری نداریم بریم بیرون
آنا : کجا بریم
جونگکوک: هرجا که تو بگی
آنا: اومم. بریم شهر بازی
جونگکوک : باشه
آنا: آخ جون
ببخشید که دیر شد امتحانه خیلی زیادن
از فردا شروع میکنم به پارت گذاشتن 💖💝
و خودم و رفتم لباسامو عوض کردم شام درست کردم حموم رفتم و رفتم تو اتاقم تا بخوابم دیدم که جون کوک اونجا خوابیده و نمیشد که من پیش جون کوک بخوابم به خاطر همین بالشت و پتو برداشتم و رفتم رو مبل دراز کشیدم و تلویزیون میدیم
___
ویو جونگکوک
صبح از خواب با سردرد بلند شدم وقتی دور اطرافو دیدم دیدم خونه خودم نیستم بلند شدم رفتم بیرون و دیدم که آنا توی مبل خوابیده و تلویزیونم روشنه رفتم کنارش تلویزیونو خاموش کردم و آنا رو بغل کردم بردمش تو اتاق خودش گذاشتم رو تختش تا بخوابه و خودم رفتم غذا درست کنم بعد نیم ساعت صبحانه آماده شد رفتم آنا رو بیدار کنم که بیاد صبحانه بخوره رفتم تو اتاقش خواب بود. یکم تکونش دادم
جونگکوک: آنا بیدار شو لنگه ظهره
آنا : هاا بیدارممم اوفف
جونگکوک: بلند شو صبحانه بخور
آنا: باشه
ویو آنا
پاشدم رفتم صورتم رو شوستم و رفتم پیش میز نشتم غذا مو خوردم. ...............
داشتم ضرفارو میشستم که یکی از پشت بغلم کرد
جونگکوک : پرنسس چرا کلافه ای ها
آنا: نه حالم خوبه
جونگکوک: دروغ نگو معلومه حالت بده
آنا : هیچی نیست [خنده]
جونگکوک : باشه تو راست میگی 😏
آنا: گگگگگگگگگگگگگگ
جونگکوک: 😂
جونگکوک: امروز که کاری نداریم بریم بیرون
آنا : کجا بریم
جونگکوک: هرجا که تو بگی
آنا: اومم. بریم شهر بازی
جونگکوک : باشه
آنا: آخ جون
ببخشید که دیر شد امتحانه خیلی زیادن
از فردا شروع میکنم به پارت گذاشتن 💖💝
- ۶.۴k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط