{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲

از وقتی اون پسر رو دیدم عاشقش شدم چون هم خوشگل بود و هم تو دل برو.

من عاشقش شدم و تصمیم گرفتم باهاش قرار بزارم و این موضوع رو بگم‌.

رفتم دم خونشون.

ات: یورون میشه فردا بریم بیرون.

یورون: باشه حتما.

خوشحال رفتم خونه و تا صبح با خودم گفتم چی بپوشم چه آرایشی کنم چی به چی

وقت قرار رسید.

رفتیم سر قرار . من خوشحال بودم اما یورون تو خودش بود هرچی بهش گفتم چی شدا گف هیچی .

بهش اعتراف کردم .

ات:یورون از وقتی دیدمت عاشقت شدم خواستم بگم میتونیم شیپ شیم.

یورون: اومم منم ازت خوشم اومد اوکیه میتونیم شیپ شیم .

چند روز گذشت و ما باهم رل بودیم.

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳یورون هر روز بیشتر به دلم می‌نشست.من افکار پلیدی داشتم...

پارت ۴.امروز از سر کار رفتم دم خونه ی یورون.ات:یورون در رو ب...

پارت ۱ (اول)ات: صبح بود از خواب بیدار شدم . دیشب اسباب کشی د...

رمان عشق و نفرتشخصیت ها /ات و پسر همسایه(یورون)نویسنده : خود...

عشق ناگهانیℙ:𝟠ات:ا...اره..حتما بگو...گ...گوش میدمجیمین: ببین...

شاهزاده شیطانی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط