{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿
🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿
🌗🌿🌗🌿🌗🌿
🌗🌿🌗🌿
🌗🌿

#پارت ۱۸
🌗🌿دانشجوی لجباز من🌿🌗

#ارسلان
صبح با احساس خفگی از خواب بلند شدم
دسته های حلقه شده دیانا دور گردنم دیدم
به صورتش خیره شدم
چقدر قشنگ بود دماغ عروسکی
صورتی به سفیدی برف
غرق زیبایی هاش بودم
که یاد خواب دیشبم افتادم
چرا من باید توی خواب دیانا رو مال خودم صدا بزنم
انگار یه خواب گنگ بود که سر و ته ای نداشت
فقط داشتم دیانا از دست چند نفر نجات میدادم
اصلا گیج شده بودم
که با تکون دادن دستام بیدار شدم
ناخداگاه دیانا توی بغلم گرفتم
به لباسش خیره شدم
یه تاپ دخترونه صورتی بود
با تکون خوردن چشم هاش فهمیدم بیدار شده
خودمو زدم به خواب ببینم چیکار میکنه
#دیانا
چشمهامو باز کردم
برای این که بهتر ببینم
چند بار پلک زدم بادیدن صورت ارسلان
رو به روی صورتم که خیلی نزدیکم بود
جیغ زدمو ازش فاصله گرفتم
#ارسلان
خواستم اذیتش کنم
گفتم
_میبینم خانم کوچولو خودش اومده تو دهن شیر
#دیانا
حرفاش برام عجیب بود
تو دهن شیر؟؟
سعی کردم فاصله بگیرم
که دستمو کشید و روم خیمه زد

🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗
گفتم یه پارت تو ساعت ۳ و نیم بهتون بدم😂✌🏻
راستی حمایت فراموش نشود
دیدگاه ها (۹)

دوستان لطفا صادق باشید:)میخوام سطح رمان رو بسنجم:)با تشکر از...

🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿#پارت ۱۹🌗🌿دانشجوی لجباز من🌿🌗#د...

🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿#پارت۱۷ 🌗🌿دانشجوی ...

🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌗🌿🌗🌿🌗🌗🌿🌗🌗🌿#پارت۱۶🌗🌿دانشجوی لجباز ...

رمان بغلی من پارت ۱۷۳و۱۷۴و۱۷۵دیانا: لبخندی بهش زدم لیلا:بیا ...

رمان بغلی منپارت ۱۴۵و۱۴۶و۱۴۷و۱۴۸دیانا: این جمعیت و اصلا نمی‌...

رمان بغلی من پارت ۱۵۰و۱۵۱و۱۵۲دیانا: جلوی اون همه آدم داشت با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط