{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 9
از زبان لورا
بیدار شدم گفت میخواد غذا بگیره منم خواب بیدار گفتم مرغ میخوام رفت بگیره وقتی اومد دیگه کامل بیدار بودم برای مند ساندویچ مرغ گرفت و مال خودش مرغ سوخاری نگاه کردم به غذاش گفتم. : نمیشه....
نزاشت حرفمو کامل کنم مرغ سوخاری رو داد به من ساندویچ هم خودش برداشت دست کشید رو سرمو گفت : من تورو میشناسم عاشق مرغ سوخاری هستی برای همینم گرفتم برات
یه لبخند ملیح زد م داشتم مرغ سوخاری میخوردم ساندویچ رو گرفت جلوم گفت : یه گاز بزن ببین دوست داری که بعد برات بگیرم
یه گاز زدم خیلی خوشمزه بود یه لپم مرغ سوخاری یه لپم ساندویچ و سرمو تکون دادم خیلی خندش گرفته بود با تعجب نگاش میکردم
غذامون رو خوردیم و راه افتادیم منم داشتم فیلم میدیدم رسیدیم به یه شهر سرسبز از ماشین پیاده شدیمو به منزله خبره شدیم گفت : خب بدبخت شدیم
گفتم : چی چرا
گفت: داداشت
نگاش کردم و نگاهشو دنبال کردم واقعا بدبخت شدیم سریع نشستیمو رفتیم. ..

بایییی
دیدگاه ها (۰)

پارت10از زبان لورا هردو نشستیم تو ماشین که گوشیم زنگ خورد ج...

عزیزانم میدونم اخرای رمان رو گند زدم ولی به رمان دیگه میخوام...

پارت8 از زبان لورا تو اتاقم داشتم کتاب میخوندم که گوشیم زنگ ...

پارت 7از زبان برایان چونش رو گرفتم پ اوردمش سمت خودم.. در گو...

پارت 6 از زبان برایان لورا : اما الان که ساعت 1عه دینگ دینگم...

Part:175لارا : چیو آروم باشم ها چیو آروم میشم کوک : بزار بیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط