{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندی است که دیگر دل عاشق

چندی است که دیگر دل عاشق

شدنم نیست

میل به گل باغ و هوای چمنم نیست

گویند که شیرین همه جا هست ،

چه حاصل

امروز که شوریدگی کوه کنم

نیست.

گر بخت بود کشتن من کار نسیمی

است

چون شمع ،دگر حوصله ی سوختنم

نیست

همپای جنون گر به دل شهر بگردم

شادم که به جز سنگ ،کسی راهزنم

نیست

از جمع شما چون بروم ،مثل خیالم

آنقدر لطیفم که نیاز کفنم نیست

آغوش گشایی پی دلجویی ام امروز

دیر آمده ای ،مانده به جز پیرهنم

نیست.

باید بروم دور بود ،خانه ی موعود

تنگ است “صفا “وقت و مجال

سخنم نیست .
دیدگاه ها (۱)

چندی است که دیگر دل عاشق شدنم نیست میل به گل باغ و هوای چم...

در یاد منی حاجت باغ و چمنم نیستجایی که تو باشی خبر از خویشتن...

چمدان بسته ام از هرچه منم دل بکنم تا "نبودت" بروم ، گور خودم...

چمدان بسته ام از هرچه منم دل بکنمپیرو عقل شوم قید دلم را بزن...

چمدان بسته ام از هرچه منم ، دل بکنم پیرو عقل شوم ، قید دلم ر...

چمدان بسته ام از هرچه منم ، دل بکنمپیرو عقل شوم ، قید دلم را...

a zavvar:چمدان بسته ام از هرچه منم دل بکنم پیرو عقل شوم قید ...

[ چَمدان بَسته اَم از هَر چه منَم دِل بِکنَم ]پیرو عَقل شَوَ...

روز میلاد من است آمده‌ام دست کشمبه سر و گوشِ عرق کرده‌ی دنیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط