چندی است که دیگر دل عاشق
چندی است که دیگر دل عاشق
شدنم نیست
میل به گل باغ و هوای چمنم نیست
گویند که شیرین همه جا هست ،
چه حاصل
امروز که شوریدگی کوه کنم
نیست.
گر بخت بود کشتن من کار نسیمی
است
چون شمع ،دگر حوصله ی سوختنم
نیست
همپای جنون گر به دل شهر بگردم
شادم که به جز سنگ ،کسی راهزنم
نیست
از جمع شما چون بروم ،مثل خیالم
آنقدر لطیفم که نیاز کفنم نیست
آغوش گشایی پی دلجویی ام امروز
دیر آمده ای ،مانده به جز پیرهنم
نیست.
باید بروم دور بود ،خانه ی موعود
تنگ است “صفا “وقت و مجال
سخنم نیست .
شدنم نیست
میل به گل باغ و هوای چمنم نیست
گویند که شیرین همه جا هست ،
چه حاصل
امروز که شوریدگی کوه کنم
نیست.
گر بخت بود کشتن من کار نسیمی
است
چون شمع ،دگر حوصله ی سوختنم
نیست
همپای جنون گر به دل شهر بگردم
شادم که به جز سنگ ،کسی راهزنم
نیست
از جمع شما چون بروم ،مثل خیالم
آنقدر لطیفم که نیاز کفنم نیست
آغوش گشایی پی دلجویی ام امروز
دیر آمده ای ،مانده به جز پیرهنم
نیست.
باید بروم دور بود ،خانه ی موعود
تنگ است “صفا “وقت و مجال
سخنم نیست .
- ۳۶۳
- ۲۰ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط