پارت
پارت8
از زبان لورا
تو اتاقم داشتم کتاب میخوندم که گوشیم زنگ خورد
سزو بود جواب دادم
_ سلام لورا خوبی
* خوبم ممنون تو خوبی سفر چطوره؟ 😏
_ عالی .. یه چیزی میخواستم بگم..
* بگو
-منو جک میخوایم عروسی کنیم تو ساحل ازم خاستگاری کرد
* ییییییس مبارک باشههه.. عه برایان اومد من برم بهش بگم فعلا
_ فعلا
رفتم بیرون رو دیدم برایان هنوز نیومده فقط صدای پنجره بوده همونجا رو کاناپه نشستم و پام رو بغل کردم یه فیلم گذاشتم فیلم ترسناک یهو صدای در اومد جیغ زدم و ترسیدم یکی دوید سمتم و صورتم رو گرفت تو دستاش وقتی نگاهش کردم دیدم بر رایانه محکم زدم رو شونش گفتم : ترسیددددم
برایان با خنده گفت : ببخشید قشنگم.. وسایلت رو جمع کردی راه بیوفتیم؟
من: اره ولی اماده نیستم اماده شم بعد
برایان: بدو افرین
رفتم سمت اتاق یه لباس ازار پوشیدم که یقش تا روی شونم بودو یه کفش اسپرت هم پوشیدم و یه برق لب زدمو رفتیم تو ماشین وسایل رو گذاشتیم و نشستیم بعد چند ساعت هوا داشت روشن میشد کفشم رو دراوردم و پامو بقل کردم و خوابیدم دستشو کشید رو سرمو گفت: بیدار شو میخوام غذا بگیرم....
مهمونیم بقیش برای بعد 😋
از زبان لورا
تو اتاقم داشتم کتاب میخوندم که گوشیم زنگ خورد
سزو بود جواب دادم
_ سلام لورا خوبی
* خوبم ممنون تو خوبی سفر چطوره؟ 😏
_ عالی .. یه چیزی میخواستم بگم..
* بگو
-منو جک میخوایم عروسی کنیم تو ساحل ازم خاستگاری کرد
* ییییییس مبارک باشههه.. عه برایان اومد من برم بهش بگم فعلا
_ فعلا
رفتم بیرون رو دیدم برایان هنوز نیومده فقط صدای پنجره بوده همونجا رو کاناپه نشستم و پام رو بغل کردم یه فیلم گذاشتم فیلم ترسناک یهو صدای در اومد جیغ زدم و ترسیدم یکی دوید سمتم و صورتم رو گرفت تو دستاش وقتی نگاهش کردم دیدم بر رایانه محکم زدم رو شونش گفتم : ترسیددددم
برایان با خنده گفت : ببخشید قشنگم.. وسایلت رو جمع کردی راه بیوفتیم؟
من: اره ولی اماده نیستم اماده شم بعد
برایان: بدو افرین
رفتم سمت اتاق یه لباس ازار پوشیدم که یقش تا روی شونم بودو یه کفش اسپرت هم پوشیدم و یه برق لب زدمو رفتیم تو ماشین وسایل رو گذاشتیم و نشستیم بعد چند ساعت هوا داشت روشن میشد کفشم رو دراوردم و پامو بقل کردم و خوابیدم دستشو کشید رو سرمو گفت: بیدار شو میخوام غذا بگیرم....
مهمونیم بقیش برای بعد 😋
- ۵.۱k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط