پارت
پارت 6
از زبان برایان
لورا : اما الان که ساعت 1عه
دینگ دینگ
من: اومدش چه سروقت😪
لورا: من برم لباسام رو بیارن
رفتم دم در درو باز کردم جک اقو پشت در بود با اون پوز خند احمقانه و اون چشمای شیطنت امیزش زل زده بود تو چشمام
جک: دیشب چطور بود کلکا 🤭
من: حرف دهنتو بفهم ... الان صداش میکنم لو .....
جک : نه نیومدم دنبالش از اونجایی که دارم میرم مسافرت با سزو پیشت بمونه بهتره 🥱
من: داری شوخی میکنی دیگه🙄
جم: به من میخوره دارم شوخی..
لورا: من اومددددددددددم
جک : خب برگگگگگرد🥱
لورا : چی مگه نمیریم خونه
جک : نه تا اخر سال میمونی شب کریسمس میبینمت بای بای
لورا: داری شوخی میکنی دیگه🙄
من: منم دودقیقه پیش همینو گفتم🥱
جک : برایان برات توضیح میده من رفتم
منو لورا: خدافظ🙄👋
رفتیم تو یکم گرفته شد خودشو انداخت رو کاناپه منم رو مبل بقل دستش نشستم خودش رو انداخته بود رو دسته ی مبل
لورا: خب چرا من موندگار شدم
من : میخواد با عشقش بره ددر دودور 😪فازش رو نمیفهمم
لورا : خب منم میبردن
من: مگه میخوای بری مسافرت؟
لورا : اره که میخوام کی هست که نخواد
من : خب بریم
لورا : چی میگی؟ راستکی
من : کاملا راستکی😏
لورا : کی
من : فردا خوبه
لورا : عالیه اما کجا
من : کجا نرفتی
لورا : تقریبا همه ی شهر های کررو رفتم ممممم بریم تایلند 😏
من: مطمعنی 🧐
لورا : اره مناظر زیبایی داره 🙄🤭
من : اره جون خودت
لورا: من میرم وسایلم رو از خونه بردارم
داشت بلند میشد دستش رو گرفتم و نشوندمش دوی پام
من: کجا با این عجله بانو😏
لورا : من بانوی تو نیستم. داشتم میرفتم وسایلمو جمع کنم
من: احمق خونت دو کیلومتر فاصله داره میریم برات میخرم
لورا: نمیخوام وسایل خودمو میخوام 🙄
من: اولین زنی هستی میبینم به خرید مفتی نه میگه😏
لورا: من مثل اون زنایی که باهاشون خوابیدی نیستم🙄
اونو محکم گرفتم و کشون دمش سمتم جوری که دلم میخواست ببوسمش. برای اینکه نیوفته دستش رو گذاشت رو سینم
من: من. با کسی نخوابیدم... باشه
لورا : فک نکنم عمرا نخوابیده باشی
من: این بحث کثیفو تموم کن 😒
درست میگه من با 10 نفر خوابیدم اما دلم نمیخواد اینو بدونه ولی بعد از اون با کسی دیگه ای وارد رابطه نمیشم
لورا: اصلا دلم نمیخوادم بمونم
با چشم قوره اومد از روی پای من بلند شه دوباره گرفتمش رو ایندفعه محکم تر
من: چرا نمیخوای بدونی؟ 😒
لورا : چون دوست ندارم و به منم هیچ ربطی نداره تو با هرکی دلت بخواد میتونی بخوابی عزیزم 😒
این حرفش مثل یه تیر تو قلبم فرو رفت
من: اما این کارو نمیکنم بانو 😏 نمیخوام زنم ناراحت بشه و سرمو بزنه 😏
لورا: چ.. چی 😐
من: درست شنیدی زنم
لورا با پرخاشگری گفت: خب اگه زن داری با من. نمی خوابیدی.. اصلا. چرا من الان تو بقل توهم. ولم کن.. یه وقت زنت عصبانی نشه اقاااا😩😠
واقعا قتی حسودی میکنه بیشتر عاشقش میشم😏
من: هی زن قشنگم اروم باش 😏
لورا: چی... زنه تو.. منم... 😒
من: مگه کسه دیگه ای هم میتونه باشه
چونش رو گرفتم اوردمش سمت خودم و.
پایان
تا پارت بعد باااای🤪🤪🤪🤪
از زبان برایان
لورا : اما الان که ساعت 1عه
دینگ دینگ
من: اومدش چه سروقت😪
لورا: من برم لباسام رو بیارن
رفتم دم در درو باز کردم جک اقو پشت در بود با اون پوز خند احمقانه و اون چشمای شیطنت امیزش زل زده بود تو چشمام
جک: دیشب چطور بود کلکا 🤭
من: حرف دهنتو بفهم ... الان صداش میکنم لو .....
جک : نه نیومدم دنبالش از اونجایی که دارم میرم مسافرت با سزو پیشت بمونه بهتره 🥱
من: داری شوخی میکنی دیگه🙄
جم: به من میخوره دارم شوخی..
لورا: من اومددددددددددم
جک : خب برگگگگگرد🥱
لورا : چی مگه نمیریم خونه
جک : نه تا اخر سال میمونی شب کریسمس میبینمت بای بای
لورا: داری شوخی میکنی دیگه🙄
من: منم دودقیقه پیش همینو گفتم🥱
جک : برایان برات توضیح میده من رفتم
منو لورا: خدافظ🙄👋
رفتیم تو یکم گرفته شد خودشو انداخت رو کاناپه منم رو مبل بقل دستش نشستم خودش رو انداخته بود رو دسته ی مبل
لورا: خب چرا من موندگار شدم
من : میخواد با عشقش بره ددر دودور 😪فازش رو نمیفهمم
لورا : خب منم میبردن
من: مگه میخوای بری مسافرت؟
لورا : اره که میخوام کی هست که نخواد
من : خب بریم
لورا : چی میگی؟ راستکی
من : کاملا راستکی😏
لورا : کی
من : فردا خوبه
لورا : عالیه اما کجا
من : کجا نرفتی
لورا : تقریبا همه ی شهر های کررو رفتم ممممم بریم تایلند 😏
من: مطمعنی 🧐
لورا : اره مناظر زیبایی داره 🙄🤭
من : اره جون خودت
لورا: من میرم وسایلم رو از خونه بردارم
داشت بلند میشد دستش رو گرفتم و نشوندمش دوی پام
من: کجا با این عجله بانو😏
لورا : من بانوی تو نیستم. داشتم میرفتم وسایلمو جمع کنم
من: احمق خونت دو کیلومتر فاصله داره میریم برات میخرم
لورا: نمیخوام وسایل خودمو میخوام 🙄
من: اولین زنی هستی میبینم به خرید مفتی نه میگه😏
لورا: من مثل اون زنایی که باهاشون خوابیدی نیستم🙄
اونو محکم گرفتم و کشون دمش سمتم جوری که دلم میخواست ببوسمش. برای اینکه نیوفته دستش رو گذاشت رو سینم
من: من. با کسی نخوابیدم... باشه
لورا : فک نکنم عمرا نخوابیده باشی
من: این بحث کثیفو تموم کن 😒
درست میگه من با 10 نفر خوابیدم اما دلم نمیخواد اینو بدونه ولی بعد از اون با کسی دیگه ای وارد رابطه نمیشم
لورا: اصلا دلم نمیخوادم بمونم
با چشم قوره اومد از روی پای من بلند شه دوباره گرفتمش رو ایندفعه محکم تر
من: چرا نمیخوای بدونی؟ 😒
لورا : چون دوست ندارم و به منم هیچ ربطی نداره تو با هرکی دلت بخواد میتونی بخوابی عزیزم 😒
این حرفش مثل یه تیر تو قلبم فرو رفت
من: اما این کارو نمیکنم بانو 😏 نمیخوام زنم ناراحت بشه و سرمو بزنه 😏
لورا: چ.. چی 😐
من: درست شنیدی زنم
لورا با پرخاشگری گفت: خب اگه زن داری با من. نمی خوابیدی.. اصلا. چرا من الان تو بقل توهم. ولم کن.. یه وقت زنت عصبانی نشه اقاااا😩😠
واقعا قتی حسودی میکنه بیشتر عاشقش میشم😏
من: هی زن قشنگم اروم باش 😏
لورا: چی... زنه تو.. منم... 😒
من: مگه کسه دیگه ای هم میتونه باشه
چونش رو گرفتم اوردمش سمت خودم و.
پایان
تا پارت بعد باااای🤪🤪🤪🤪
- ۳.۳k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط