really love
really love
part³⁶
کارمون تموم شد
جیسو:لیلی انقدر پوستت سفیده که روشنترین پنکیک برات مثل برانزر بود(خنده)
دخترا موهاشون درست کردن،لباساشونو پوشیدن،رفتن پیش پسرا و به سمت آتلیه که از ما جدا بود حرکت کردن
ترجیح دادم موهامو باز بزارم..آرایشگر یه مدل موی زیبا برام درست کرد!
لباسمو پوشیدم..الان دیگه اماده بودم..از اتاقم خارج شدم..کوک پشتش به من بود و منتظرم مونده بود
-جونگکوک!(اروم)
وقتی برگشت یه ثانیه قلبم رو احساس نکردم..کت و شلوارش،مدل موهاش،دسته گلی که برام انتخاب کرده بود،ساعت لوکس و...
[ویو جونگکوک]
با صدای اشنای کسی رومو برگردوندم..اون لیلی بود؟
محو زیباییش شده بودم..توی اون لباس،با اون موهای بلندش
با لبخند نگاهم میکرد..برق خاصی توی چشماش بود..خوشبختانه اون ماله منه
[ویو لیلی]
این نگاها فقط ۱۰ دقیقه بود
+خیلی خوشگل شدی خانومکوچولو
لبخندی تحویلش دادم و دست گلو ازش گرفتم
در ماشین رو باز کرد و سوارش شدم..به سمت آتلیه حرکت کردیم
یه منظره ی زیبا بود..عکاسش هم خانوم بود و به گفته ی اونا کارش بینظیره
پیاده شدیم...
عکاس:لیلی سرتو بزار روی شونه ی جونگکوک..نه اینطوری..اها حالا خوبه..لیلی بخند..لیلی بخند
-هوففففف باشه دیگه
+حرص نخور کوچولو(اروم/خنده)
تقریبا ساعت ۶شب بود..تازه عکاسیمون تموم شد
با کلافگی سوار ماشین شدم..توی راه بودیم که جونگکوک ایستاد..یه قهوه برای من و یکی برای خودش گرفت
+فقط امیدوارم این نگهت داره(خنده)
-مرسی..خوشحالم که باهات ازدواج میکنم
و ادامه ی راهو رفتیم
رسیدیم..دستای همو گرفتیم و وارد شدیم ولی قبلش جونگکوک حرفای ارامش بخش بهم زد که واقعا اروم شدم
درهای تالار باز شد..ادم های زیادی اونجا حضور داشتن که من نمیشناختمشون مخصوصا خانواده ی جونگکوک
به مکان اصلی رسیدیم
روبه روی هم وایسادیم و دستای همو گرفتیم
عاقد:دوشیزه خانم،کانگ لیلی،آیا وکیلم شمارا به همسری اقای جئون جونگکوک در بیاورم؟
-بله،من سوگند میخورم در تمام شرایط به عنوان همسر کنار جئون جونگکوک بمانم
عاقد:اقای جئون جونگکوک آیا وکیلم شمارا به همسری خانم کانگ لیلی در بیاورم؟
+بله،من سوگند میخورم در تمام شرایط به عنوان همسر کنار کانگ لیلی بمانم
بعد حرف جونگکوک حلقه هارو دست هم کردیم
عاقد:من شمارا زن و شوهر اعلام میکنم،میتونید هم رو ببوسید
و از کنار ما رفت
با ترس به جونگکوک نگاه کردم..همه چیز یهویی شد
دستشو پشت کمرم گذاشت و منو به خودش نزدیک کرد..با دست دیگر دستامو گرفت و لباشو روی لبام گذاشت
فقط پنج ثانیه..و من در همون چند ثانیه قلبم رو از دست دادم
جونگکوک ازم فاصله گرفت..با لبخند عصبی نگاهش کردم..صدای جیغ همشون میومد...
--------------------------------
ادامه دارد...
شرایط:۲۰ تا لایک🌷۱۰ تا بازنشر
ببخشید اگه شرطا زیاده...
part³⁶
کارمون تموم شد
جیسو:لیلی انقدر پوستت سفیده که روشنترین پنکیک برات مثل برانزر بود(خنده)
دخترا موهاشون درست کردن،لباساشونو پوشیدن،رفتن پیش پسرا و به سمت آتلیه که از ما جدا بود حرکت کردن
ترجیح دادم موهامو باز بزارم..آرایشگر یه مدل موی زیبا برام درست کرد!
لباسمو پوشیدم..الان دیگه اماده بودم..از اتاقم خارج شدم..کوک پشتش به من بود و منتظرم مونده بود
-جونگکوک!(اروم)
وقتی برگشت یه ثانیه قلبم رو احساس نکردم..کت و شلوارش،مدل موهاش،دسته گلی که برام انتخاب کرده بود،ساعت لوکس و...
[ویو جونگکوک]
با صدای اشنای کسی رومو برگردوندم..اون لیلی بود؟
محو زیباییش شده بودم..توی اون لباس،با اون موهای بلندش
با لبخند نگاهم میکرد..برق خاصی توی چشماش بود..خوشبختانه اون ماله منه
[ویو لیلی]
این نگاها فقط ۱۰ دقیقه بود
+خیلی خوشگل شدی خانومکوچولو
لبخندی تحویلش دادم و دست گلو ازش گرفتم
در ماشین رو باز کرد و سوارش شدم..به سمت آتلیه حرکت کردیم
یه منظره ی زیبا بود..عکاسش هم خانوم بود و به گفته ی اونا کارش بینظیره
پیاده شدیم...
عکاس:لیلی سرتو بزار روی شونه ی جونگکوک..نه اینطوری..اها حالا خوبه..لیلی بخند..لیلی بخند
-هوففففف باشه دیگه
+حرص نخور کوچولو(اروم/خنده)
تقریبا ساعت ۶شب بود..تازه عکاسیمون تموم شد
با کلافگی سوار ماشین شدم..توی راه بودیم که جونگکوک ایستاد..یه قهوه برای من و یکی برای خودش گرفت
+فقط امیدوارم این نگهت داره(خنده)
-مرسی..خوشحالم که باهات ازدواج میکنم
و ادامه ی راهو رفتیم
رسیدیم..دستای همو گرفتیم و وارد شدیم ولی قبلش جونگکوک حرفای ارامش بخش بهم زد که واقعا اروم شدم
درهای تالار باز شد..ادم های زیادی اونجا حضور داشتن که من نمیشناختمشون مخصوصا خانواده ی جونگکوک
به مکان اصلی رسیدیم
روبه روی هم وایسادیم و دستای همو گرفتیم
عاقد:دوشیزه خانم،کانگ لیلی،آیا وکیلم شمارا به همسری اقای جئون جونگکوک در بیاورم؟
-بله،من سوگند میخورم در تمام شرایط به عنوان همسر کنار جئون جونگکوک بمانم
عاقد:اقای جئون جونگکوک آیا وکیلم شمارا به همسری خانم کانگ لیلی در بیاورم؟
+بله،من سوگند میخورم در تمام شرایط به عنوان همسر کنار کانگ لیلی بمانم
بعد حرف جونگکوک حلقه هارو دست هم کردیم
عاقد:من شمارا زن و شوهر اعلام میکنم،میتونید هم رو ببوسید
و از کنار ما رفت
با ترس به جونگکوک نگاه کردم..همه چیز یهویی شد
دستشو پشت کمرم گذاشت و منو به خودش نزدیک کرد..با دست دیگر دستامو گرفت و لباشو روی لبام گذاشت
فقط پنج ثانیه..و من در همون چند ثانیه قلبم رو از دست دادم
جونگکوک ازم فاصله گرفت..با لبخند عصبی نگاهش کردم..صدای جیغ همشون میومد...
--------------------------------
ادامه دارد...
شرایط:۲۰ تا لایک🌷۱۰ تا بازنشر
ببخشید اگه شرطا زیاده...
- ۲۵۳
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط