هم اتاقی...

چند پارتی
پارت هفتم

بطری ای که خالی بودو چرخوندیم و افتاد به من و جین...
جین: خب خب! دوست پسر داشتی؟
سوهی: نه
جین: الان داری؟
سوهی: نه!
جین: اخرین بار کیو بوسـ*ـــیدی؟
سوهی: اممم...یونا یه شات بریز!
یونا: با کمال میل!(خنده شیطانی)
یه شات اب جو رو خوردم
چرخوندیم و افتاد به یونگی و یونا
یونگی: از کی رو جین کراشی؟
یونا: از ترم اول...
یونگی: با اکست خوابیدی؟
یونا: یااااااا این چه سوالیه؟
جین: جواب بده!(جدی)
یونا: نخیر!
یونگی: عالی... اولین بار از کی Lب گرفتی؟(نیشخند)
یونا: نا عادلانست... سوهی یه شات بریز!
سوهی: بفرمایید. از قبل اماده بود!(خنده)
همنطور گذشت و بازی کردیم و پسرا تعداد کمتری شات خوردن ولی من و یونا خیلی خورده بودیم...
ویو یونگی:
سوهی: بیاین بازم بازی کنیم!(با حالت مستی و شل)
[سوهی و یونا با حالت مستی حرف میزنن پس همش نمینویسم باحالت مستی]
یونا: اوووم... ارهههه
سوهی:(خنده مست)
یونگی: داداش پاشو! پاشو این دو تا رو ببریم تا بلایی سرمون نیاوردن!
جین: موافقم!
براید استایل سوهی رو بغل گرفتم و جین هم همینطور...
سوهی: اوممم... اقا خوشتیپه... تو کی هستی؟!
یونگی: که من خوشتیپم ها؟!(نیشخند)

ادامه دارد...
حمایت؟!
دیدگاه ها (۱۹)

هم اتاقی...

هم اتاقی...

هم اتاقی...

هم اتاقی...

پارت ۳ عشق منویوی یونگی از اولش رفتم خونه ی اون عوضی که یه د...

رمان افسر پلیس پارت ⁶ویو شبآماده شدم و مشغول بررسی یکی از پ...

عضوهای جدید ( پارت ۱۴ )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط