هم اتاقی...
چند پارتی
پارت نهم
☆پرش زمانی 5 سال بعد☆
با جونگ سو پسر چهار سالم، تو اتاقش داشتیم بازی میکردیم
جونگ سو: مامانی...(لحن بچگونه)
سوهی: جانم؟
جونگ سو: خاله یونا با من قهره؟
سوهی: چی؟... نه... چرا باید قهر باشه عزیزم؟
جونگ سو: اخه من با هواپیمایی که بابایی برام گرفته بود زدم تو سره عمو جین...
سوهی: وای جونگ سو!(خنده) کی این کارو کردی؟!
جونگ سو: وقتی با بابایی رفته بودیم خونشون...
سوهی: عه... من کجا بودم؟
جونگ سو: تو دلت درد میکرد...خونه خواب بودی...
(جونگ سو همرو با لحن بچگونه حرف میزنه)
سوهی: چشمم روشن...
[صدای زنگ در اومد]
رفتم درو که باز کنم جونگ سو سریع تر از من دوید سمته در و درو باز کرد...
جونگ سو: باباییییییی
یونگی: سلام فسقلی بابا، خوبی؟!
جونگ سو: خوبم... برام خوراکی خریدی؟
یونگی: شیطون... فعلا بزار مامانیو ببینم!
سوهی: سلام...
یونگی: سلام عشقم... خوبی؟(بوسه سطحی گزاشت رو لبای سوهی)
سوهی: خوبم عزیزم... خسته نباشی
یونگی: همین که تورو دیدم خستگیم بدر شد!(دستاشو دوره کمره سوهی حلقه کرد و اومد ببوستش)
سوهی: هیشش... جونگ سو اینجاست...
ازش جدا شدم
یونگی: شب میبینمت!(اروم دره گوشه سوهی لب زد)
خماریییییی
حمایت؟!
پارت نهم
☆پرش زمانی 5 سال بعد☆
با جونگ سو پسر چهار سالم، تو اتاقش داشتیم بازی میکردیم
جونگ سو: مامانی...(لحن بچگونه)
سوهی: جانم؟
جونگ سو: خاله یونا با من قهره؟
سوهی: چی؟... نه... چرا باید قهر باشه عزیزم؟
جونگ سو: اخه من با هواپیمایی که بابایی برام گرفته بود زدم تو سره عمو جین...
سوهی: وای جونگ سو!(خنده) کی این کارو کردی؟!
جونگ سو: وقتی با بابایی رفته بودیم خونشون...
سوهی: عه... من کجا بودم؟
جونگ سو: تو دلت درد میکرد...خونه خواب بودی...
(جونگ سو همرو با لحن بچگونه حرف میزنه)
سوهی: چشمم روشن...
[صدای زنگ در اومد]
رفتم درو که باز کنم جونگ سو سریع تر از من دوید سمته در و درو باز کرد...
جونگ سو: باباییییییی
یونگی: سلام فسقلی بابا، خوبی؟!
جونگ سو: خوبم... برام خوراکی خریدی؟
یونگی: شیطون... فعلا بزار مامانیو ببینم!
سوهی: سلام...
یونگی: سلام عشقم... خوبی؟(بوسه سطحی گزاشت رو لبای سوهی)
سوهی: خوبم عزیزم... خسته نباشی
یونگی: همین که تورو دیدم خستگیم بدر شد!(دستاشو دوره کمره سوهی حلقه کرد و اومد ببوستش)
سوهی: هیشش... جونگ سو اینجاست...
ازش جدا شدم
یونگی: شب میبینمت!(اروم دره گوشه سوهی لب زد)
خماریییییی
حمایت؟!
- ۳.۹k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط