{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسری که خیلی دوست دختر داشت بالاخره عاشق شد و ازدواج کرد.

پسری که خیلی دوست دختر داشت بالاخره عاشق شد و ازدواج کرد...
بعد خدا بهش یه دختر داد..!!!
یه روز خدا بهش گفت یادته چجوری اشک دخترها رو در میاوردی؟!!
حالا خودت دختر داری...نظرت چیه؟؟
تحمل اشکش رو داری؟؟
گفت:فقط میتونم بگم پشیمونم و امیدوارم همه اونها که دلشون رو شکوندم منو ببخشن...
هیچ پدری طاقت دیدن اشک های دخترش رو نداره...
پدرهای آینده به دختر دار شدنتون خوب فکر کنید...!!!
دیدگاه ها (۸)

My professor Chapter:2Part:85هیزل با صدایی که به زحمت شنیده ...

عاشقم باش Part 41

من چجوری میتونم باور کنم که انقد زود ۲۹ سالت شد؟؟ چجوری باور...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 56نعره میکشید و بهش ...

★彡   Part 60 彡★ "میدونستم دیر یا زود اینو باید بهت بگم. ببین...

وقتی ا ن تو رو به سرپرستی میگیره و...p23 ا.ت . کبودی ؟ کو ک...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

خب بریم 🎀 حالا تقریبا یه روز از اون اتفاق گذشت و دیشب سانزو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط