{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بَچه که بودَم یه روز صُبح از خواب بیدآر شدَم و دیدَم عروس

بَچه که بودَم یه روز صُبح از خواب بیدآر شدَم و دیدَم عروسَکم نیست،اون روز خِیلی دُنبآل عروسَک گشتم و پیداش نکردَم.آخراش به گِریه افتاده بودَم مامانم کنار شومینه نشوندم و گُفت اگه بِه چیزی زیادی وآبسته بشی،روزی که از دستش میدی نمیتونی درست زِندِگی کنی
اون روز یآد گرفتم به چیزی وابسته نشَم
چند سال بعد توی دبستان به بغل دستیم گفتم این مداد رو تازه خریدَم و دوسِش دارم،هفّته ی بعدِش مداد رو یکی از رو میزَم دزدید،معلمم توی کلاس بهم گفت نباید به کسی بگی چی رو دوست داری و چی رو دوست نداری
الان فقط دختریم که به اتّفاقای اون روزا میخندم،اما هم وابسته ام هم همه میدونن که خیلی دوست دارم و در هَر حآلی میخوان با هم نبآشیم...من مطمئنم یه روز به اتفآقآی الآنم میخَندَم اما مطمئنم هستم که اینا نآبودم میکنه
مثلِه نَبود اون عَروسک و مدآدی که یِه روزی بِهترینآم بودن و میترسم از روزی که صبح از خوآب بیدار بشَم و دیگه نداشته باشَمت...
دیدگاه ها (۴)

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

⏰ سحرخیزی در ۵ قدم کوتاه:۱. شب زود بخوابسحرخیزی بدون خواب کا...

باورتون میشه چند شب پیش خواب دیدم کنار یه پسر جذاب رو پشت بو...

dark life = ۳۷

کپشن مهمه کاوایی ها

دیگه حالِ عاشقی ندارم...نه اینکه دلم سنگ شده باشه،فقط اون‌قد...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت سیزدهمویو اتچند هفته از اون روز...

کپشن💘🙃عروسک من😈🔞پارت هفتاد ...نشسته بودیم بعد از اون تاب و ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط