My idol
part {7}.
قبل از اینکه انگشتم بخوره به زنگ در
در باز شد...
قامت آرمان جلوم سبز شد.
چشماش یه جوری بود.
بوی عجیبی هم میومد.
با حالت متفاوتی گفت:
آرمان : بیا تو ات
رفتم داخل و در رو بست و بعد.....قفل کرد!!!!
برگشتم اعتراض کنم که یهو کمرمو محکم گرفت و هل داد به سمت دیوار.
آنقدر محکم خوردم به دیوار که صورتم جمع شد از شدت درد.
آرمان نزدیکم شد و با حالت خماری گفت :
آرمان: تو که میدونی چقدر میخوامت ات ، پس چرا جواب رد میدی (داد)
از دادش پریدم و شوکه شدم.
نزدیک تر شد بهم.
ات : ترو خدا بر....برو اونور (بغض)
کمرم رو محکم گرفت و کشوند سمت خودش.
خواستم بکشمش اونور ولی خیلی گنده تر از این حرف ها بود.
آرمان: گردنت منو غیر قابل کنترلم میکنه 🙂↕️
ترسیدم....بد هم ترسیدم.
نفس داغش میخورد به صورتم .
از بوی الکل حالم داشت به هم میخورد.
صورتش رو برد نزدیک گردنم .
فاتِحَ💐
انقدر صورتش نزدیک گردنم شده بود که نفسش میخورد به گردنم.
تنم منقبض شده بود.
لبش خورد به گردنم که یهو....
حمایت یادتون نرهههههه
#رمان
#فیک
#فیکشن
#سناریو
#چندپارتی
#جونگکوک
#ات
#عاشقانه
#اسمات
#my_idol
قبل از اینکه انگشتم بخوره به زنگ در
در باز شد...
قامت آرمان جلوم سبز شد.
چشماش یه جوری بود.
بوی عجیبی هم میومد.
با حالت متفاوتی گفت:
آرمان : بیا تو ات
رفتم داخل و در رو بست و بعد.....قفل کرد!!!!
برگشتم اعتراض کنم که یهو کمرمو محکم گرفت و هل داد به سمت دیوار.
آنقدر محکم خوردم به دیوار که صورتم جمع شد از شدت درد.
آرمان نزدیکم شد و با حالت خماری گفت :
آرمان: تو که میدونی چقدر میخوامت ات ، پس چرا جواب رد میدی (داد)
از دادش پریدم و شوکه شدم.
نزدیک تر شد بهم.
ات : ترو خدا بر....برو اونور (بغض)
کمرم رو محکم گرفت و کشوند سمت خودش.
خواستم بکشمش اونور ولی خیلی گنده تر از این حرف ها بود.
آرمان: گردنت منو غیر قابل کنترلم میکنه 🙂↕️
ترسیدم....بد هم ترسیدم.
نفس داغش میخورد به صورتم .
از بوی الکل حالم داشت به هم میخورد.
صورتش رو برد نزدیک گردنم .
فاتِحَ💐
انقدر صورتش نزدیک گردنم شده بود که نفسش میخورد به گردنم.
تنم منقبض شده بود.
لبش خورد به گردنم که یهو....
حمایت یادتون نرهههههه
#رمان
#فیک
#فیکشن
#سناریو
#چندپارتی
#جونگکوک
#ات
#عاشقانه
#اسمات
#my_idol
- ۳.۷k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط