تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت
(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۴
* باکوگو نمیدونستم بخنده یا ناراحت باشه ولی یه حسی بهش میگفت بعد اون نامه باید لبخند بزنه *
(مقر همه برای یکی)
ایزوکو : من کجام چه اتفاقی افتاده
شیگاراکی : پس بلخره بهوش اومدی
ایزوکو : تو کی هستی من کجام
شیگاراکی : ما تورو نجات دادیم وقتی دیدمت مرده بودی و می خواستن دفنت کنن منم تورو با یه جنازه ی دیگه جایگزین کردم و تورو به زندگی برگردوندن
ایزوکو : من مرده !؟ منظورت چیه
شیگاراکی : یعنی هیچی یادت نیست
*یهو ایزوکو سرش گیج رفت و داشت از حال میرفت*
شیگاراکی : به خودت فشار نیار تازه دوتا کوسه بهت دادیم
ایزوکو : چی ! دوتا کوسه
شیگاراکی : اره نمی خواستیم تبدیل به نومو کنیمت بخواتر همین یه کوسه برای نبرد و یکی برای زنده کردنت یکم استراحت کن بعدن میام برات توضیح میدم
ایزوکو : باشه
*شیگاراکی از اون اوتاق رفت بیرون و میدوریا یکم استراحت کرد که یهو سرش خیلی درد گرفت*
ایزوکو : سرم خیلی درد میکنه این خاطرات منه ؟
*ایزوکو تمام خاطراتش رو به آورد و فهمید چی کار کرده بعد یه ساعت حالش خوب شد و رفت از اوتاقش بیرون*
توگا : پس تو دوست جدیدمونی
ایزوکو : دوست ؟
توگا : اره دوست از الان به بعد ما باهم دوستیم
*ایزوکو خوش حال شد و رفت رو ی مبل نشست*
شیگاراکی : خب حالا که حالت بهتره بعدن خودت با بچه ها اشنا میشی بیا اول راجب اتفاقی که برات افتاد و اون دوتا کوست بهت بگم
ایزوکو : باشه
شیگاراکی : ما داشتیم از کنار یه قبر رد میشدیم که یه قدرت و احساسات عجیبی رو حس کردیم قبر رو باز کدیم با اینکه نه ضربان قلب نه نفس میکشیدی یه حاله ی عجیبی داشتی پس تورو برداشتیم و یه جنازه ی جدید رو گذاشتیم که یه کوپی از تو بود که کسی شک نکنه اودیمت اینجا از اونجایی که نمی خواستیم تورو بی احساس کنیم تبدیل به نومو نکردیم ولی در عوض یه قدرت خیلی خاص بهت دادیم که جاودانت میکنه و برای دفاع از خودت یه قدرت بهت دادیم که میتونه خون خودت و دیگران رو کنترل کنی می تونی خیلی جامد یا مایش کنی و به شکل های مختلف درش بیاری برای کنترل خون خودت چون جاودانه شدی هر چقدر که خون ازدست بدی نمیمیری و اون خون جایگزین میشه برای کنترل خون دیگران فقط کافیه کمی از خونشون رو بلیسی حدود ۲ میشه که بیهوشی
ایزوکو : چیییییییی دو سال یعنی الان داره اون سال سومی میشه ؟!!!
ادامه پارت بعد
ببخشید اگه بد شده
* باکوگو نمیدونستم بخنده یا ناراحت باشه ولی یه حسی بهش میگفت بعد اون نامه باید لبخند بزنه *
(مقر همه برای یکی)
ایزوکو : من کجام چه اتفاقی افتاده
شیگاراکی : پس بلخره بهوش اومدی
ایزوکو : تو کی هستی من کجام
شیگاراکی : ما تورو نجات دادیم وقتی دیدمت مرده بودی و می خواستن دفنت کنن منم تورو با یه جنازه ی دیگه جایگزین کردم و تورو به زندگی برگردوندن
ایزوکو : من مرده !؟ منظورت چیه
شیگاراکی : یعنی هیچی یادت نیست
*یهو ایزوکو سرش گیج رفت و داشت از حال میرفت*
شیگاراکی : به خودت فشار نیار تازه دوتا کوسه بهت دادیم
ایزوکو : چی ! دوتا کوسه
شیگاراکی : اره نمی خواستیم تبدیل به نومو کنیمت بخواتر همین یه کوسه برای نبرد و یکی برای زنده کردنت یکم استراحت کن بعدن میام برات توضیح میدم
ایزوکو : باشه
*شیگاراکی از اون اوتاق رفت بیرون و میدوریا یکم استراحت کرد که یهو سرش خیلی درد گرفت*
ایزوکو : سرم خیلی درد میکنه این خاطرات منه ؟
*ایزوکو تمام خاطراتش رو به آورد و فهمید چی کار کرده بعد یه ساعت حالش خوب شد و رفت از اوتاقش بیرون*
توگا : پس تو دوست جدیدمونی
ایزوکو : دوست ؟
توگا : اره دوست از الان به بعد ما باهم دوستیم
*ایزوکو خوش حال شد و رفت رو ی مبل نشست*
شیگاراکی : خب حالا که حالت بهتره بعدن خودت با بچه ها اشنا میشی بیا اول راجب اتفاقی که برات افتاد و اون دوتا کوست بهت بگم
ایزوکو : باشه
شیگاراکی : ما داشتیم از کنار یه قبر رد میشدیم که یه قدرت و احساسات عجیبی رو حس کردیم قبر رو باز کدیم با اینکه نه ضربان قلب نه نفس میکشیدی یه حاله ی عجیبی داشتی پس تورو برداشتیم و یه جنازه ی جدید رو گذاشتیم که یه کوپی از تو بود که کسی شک نکنه اودیمت اینجا از اونجایی که نمی خواستیم تورو بی احساس کنیم تبدیل به نومو نکردیم ولی در عوض یه قدرت خیلی خاص بهت دادیم که جاودانت میکنه و برای دفاع از خودت یه قدرت بهت دادیم که میتونه خون خودت و دیگران رو کنترل کنی می تونی خیلی جامد یا مایش کنی و به شکل های مختلف درش بیاری برای کنترل خون خودت چون جاودانه شدی هر چقدر که خون ازدست بدی نمیمیری و اون خون جایگزین میشه برای کنترل خون دیگران فقط کافیه کمی از خونشون رو بلیسی حدود ۲ میشه که بیهوشی
ایزوکو : چیییییییی دو سال یعنی الان داره اون سال سومی میشه ؟!!!
ادامه پارت بعد
ببخشید اگه بد شده
- ۸.۹k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط