سه دوست در يك اتومبيل به مسافرت مي رفتند و متاسفانه يك تص
سه دوست در يك اتومبيل به مسافرت مي رفتند و متاسفانه يك تصادف مرگبار باعث شد كه هر سه كشته شوند. هنگامي كه روحشان در جهان ديگري بود فرشته ايي رو به آن سه دوست كرد و پرسيد:يك سوال! الان كه هر سه مردين و خانواده و دوستان در حال تشييع بدن هاتون هستن دوست دارين در مورد شما چه بگن؟
اولي گفت"دوست دارم بگن كه من جز بهترين پزشكان زمان خود بودم و مرد بسيار خوب و عزيزي براي خانواده ام!
دومي گفت:دوست دارم بگن كه من جز بهترين معلم هاي زمان خود بودم و تونستم اثر بزرگي روي آدم هاي نسل بعد خودم بذارم!
سومي گفت:دوست دارم بگن:نگاه كن؛داره تكون مي خوره؛مثل اينكه زنده ست!!!
اولي گفت"دوست دارم بگن كه من جز بهترين پزشكان زمان خود بودم و مرد بسيار خوب و عزيزي براي خانواده ام!
دومي گفت:دوست دارم بگن كه من جز بهترين معلم هاي زمان خود بودم و تونستم اثر بزرگي روي آدم هاي نسل بعد خودم بذارم!
سومي گفت:دوست دارم بگن:نگاه كن؛داره تكون مي خوره؛مثل اينكه زنده ست!!!
- ۶۴۶
- ۱۶ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط