{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرخوانده

پدرخوانده
ـــــــــــــــــــــــــــ
پارت۱۱
با دردی که داشتم رفتم تو اتاقم یکمی نشستم بعدش رفتم حموم بدنم را شستم واومدم بیرون لباسم را پوشیدم حالش را نداشتم موهام را خشک کنم دراز کشیدم روتخت که کم کم خوابم برد
صبح
ویو جونگکوک
-وقتی فهمیدم یوری دوست پسر داره خیلی عصبی شدم وگرفتم زدمش ولی واقعا پشیمون شدم وقتی بهش فکر میکنم نارتحت میشم وباخودم میگم چرا اینکارا کردم ولی براش درس عبرت شد دیگه نزدیک هیچ پسری نشه خب دیگه بیخیال برم لباس بپوشم وبرم پایین
دیدگاه ها (۲)

پدرخواندهــــــــــــــــــــــــــــپارت۱۲دیدم اجوما میز صب...

پدرخواندهــــــــــــــــــــــــــــــپارت۱۳فکر کردم جونگ ک...

پدرخواندهـــــــــــــــــــــــــــــپارت۱۰وکشیدم وسط سالن ...

پدرخواندهـــــــــــــــــــــــــــپارت۹+ا....ا...اره صد......

پارت سیو سوممماری**جک منو رسوند و رفتا رسیدم شروع کردم به ام...

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۳۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط