{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرخوانده

پدرخوانده
ــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۱۳
فکر کردم جونگ کوک باشه پس سرد حرف زدم
+بفرما تو(❄️)
=دخترم اومدم سینی را ببرم
+بفرما اجوما مرسی خیلی خوش مزه بود
=خواهش میکنم دختر خوشگلم
اجوما سینی را برداشت ورفت بیرون هه چه فکری کردم جونگ کوک باشه اصن چرا دیشب وقتی این بلا را به سرم اورد هنوزم دارم بهش فکر میکنم بیخیال بعد از چند مین دوباره در اتاق را زدن
+بفرما تو
=دخترم عمو جیمین ودوتا دختراش اومدند بیا پایین
+باشه الان میام
اجوما رفت بیرون منم به لباسم نگاه کردم دیدم خوبه پس رفتم پایین
+سلام عمو جیمین(خوشحال)
@سلام دخترم
+خب یونا ولیسا بیاید تا بریم تو اتاقم کارتون دارم
دیدگاه ها (۵)

پدرخواندهــــــــــــــــــــــــــــپارت۱۴با لیسا ویونا رفت...

پدرخواندهـــــــــــــــــــــــــــپارت۱۵+لیسا بس کن من مشک...

پدرخواندهــــــــــــــــــــــــــــپارت۱۲دیدم اجوما میز صب...

پدرخواندهـــــــــــــــــــــــــــپارت۱۱با دردی که داشتم ر...

پارت7فصل1کوک از دفترش رفت بیرون و دیدی که ات رو مبل خوابش بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط