{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلخی عشق شیرین

تلخی عشق شیرین
Pt 7
راوی...

بلند شد تا بره داخل سالن عروسی نگاهی به در کرد پدرش دم در بود با جلیقه و شلوار مشکی
دستش روگرفت به سمت سالن رفتن که پدرش روبه به دخترش کرد
"میدونستی من شوهرت و دیدم؟ خیلی مرد خوبی"  
ا.ت یه نگاه به پدرش انداخت لبخند زد

به سالن رسیدند پدرش دستش رو ول کرد
دیگه خودش باید تنهایی میرفت نفس نفس میزد روی شانه هایش احساس سنگینی بود
استرس بدی تو بدنش موج میزد سمته پادشاه و قاضی
قدم های کوتاهی میزاشت وقتی رسید به پادشاه دستش را دور بازوی پادشاه گره داد

ات...
نگاهی به صورتش کردم تور جلوی صورتم نمیذاشت درست ببینم که چی؟
این همون تکیم تهیونگ یعنی او.. او.. اون کسی که قرتر باهاش ازدواج کنم  چشمام هنوز پلک نمیزدن
روبه روحانی وایسادیم
روحانی "بانو دوشیزه مادمازل"لی ا.ت" ایا حاضرید در خوشحالی و ناراحتی و سختی های پرنس کیم تهیونگ باشید؟
"بله حاضر هستم" «با اجازه بزرگترا بلهههه»
روحانی "ولیعهد پرنس امپراتور" کیم تهیونگ" ایا حاضرید در...."
"بله حاضر هستم" «برادر وایسا ببین اصن شاید خودش نباشه، ما در جهان ۱۰۰۰تا ا.ت داریم»

تهیونگ...
وقتی اسم "لی ا.ت اومد باورم نشد
نیازی به فکر کردن نبود
" بله حاضرهستم "
روحانی " پس شما دونفر ملکه و پادشاه اعلام میشوید "
.
.
.
راوی...
رقص تانگو شروع شده بود ا.ت و تهیونگ نشسته بودن کنار هم یک کلمه هم صحبت نکرده بودن
ا.ت تور رو از روی صورتش برداشت به تهیونگ نگاهی کرد
"تو... حست به من... چی؟"
تهیونگ با صدای ا.ت به سمتش برگشت محو زیباییش شد که حرفَش را یادش رفت
"ت.. تهیونگ!"
"خب..... من.. دیوانه وار عاشقتم"
ا.ت....
اون موقع از خوشحالی با حرفی که زد لبخندی به لبم اومد
نگاهش به لبهام رفت نزدیک اروم نزدیکم اومد و بوسه کوتاهی زد
دستش رو بهم اورد جلو
"بهم افتخار رقص میدین دوشیزه مادمازل ا.ت؟"
"بله
دستم رو توی دستش گذاشتم
دستش رو قوص کمرم،  دستم را روی شونه اش گذاشتم
شروع به رقص کردیم....  ادامه دارد
دیدگاه ها (۵)

لته عشق ♡Pt 6شروع کرد به گشتن جیب هام کارت مشخصات واقعیم بود...

تلخی عشق شیرین Pt6تهیونگ... داشتم کتابی که اون روز که با ا.ت...

سناریو درخواستی توکیو ریونجرز

#پارت_دو+ وقتی رسیدیم ته سریع اومد سمت و بغلم کرد ... بعد از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط