{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Psychic lover66🖤

Psychic lover66🖤
درسته تا دوساعت دووم اوردن اما
بدنشون کبود و کمی زخمی شده بود.
بدنشون کوفته شده بود و بزور سرپا بودن.
اما رانگ نقشه داشت.اون حـ‌روم زاده
قرار نبود به این راحتی ها بیخیال بشه.
اون کم کم به سمت جایی که تفنگ جونگکوک
بود رفت.واو جونگکوک انقدر بخودت مغرور
شدی بیین چی شد!باید حواست میبود.
رانگ تفنگ رو تو دستش گرفت و به سمت
جونگکوک نشونه گرفت.اما با بیحالی تمام.
جوری که دستش میلرزید.
جونگکوک:عوضی…مگه اههههه قرار نبود
بدون صلاحی مبارزه اهه کنیم(طلبکار)
رانگ:از یک حـ‌روم زاده‌ اهه چه انتظاری داری؟(پوزخند)
جونگکوک:…..
رانگ اولین تیر رو تو بازو ی جونگکوک زد.
رانگ بدون نشونه گیری تیر میزد.چون
اصن توان کاری رو نداشت.هم‌خسته شده بود
هم درد داشت،درسته جونگکوک خیلی کتک
خورده بود،ولی ضربه های سنگین کوک باعث‌ خون ریزی رانگ شده بود.
جونگکوک:لعنتی….
رانگ:هه تازه اولشه.
جونگکوک یکی از مجسمه هارو به سمت
رانگ پرت کرد.باعث شد تفنگ از دستش بیفته.کوک از فرصت استفاده کرد و
به سمت بالکن رفت.نصف بیشتر سئول
از بالکنش معلوم بود.اما مهم الان منظره
نبود.مهم نجاتش جون خودش بود.
رانگ به سمت بالکن اومد و تفنگ رو به
سمت جونگکوک نشونه گرفت.
رانگ:خوب جئون!فکر کن ریانا هستی…یک پسر ه‌رزه که داره میمیره.هیی ریانا هم یک دختر ه‌رزه بود که کشته شد.شبیه نبودن اما اون شخصی که اون و کشت تو بودی.
جونگکوک:من جوجم رو نجات دادم…پس الان برام مهم نیست بمیرم.چون کار نیمه تموم ندارم.
رانگ:پس خداحافظ پسر خشگل بابا
رانگ ماشه رو کشید…
……………
“سونا”
هوف الان نزدیک دوساعته که
منتظرم اما جونگکوک نیومد.چقدر دیگه
باید صبر کنم.امیدوارم زنده بیاد بیرون
چون واسه نجات من اومد اگه کشته بشه
من خودم رو نمیبخشم.حتی انتقامش رو از
اون رانگ عوضی میگیرم حتی شده مافیا
بشم و دست به کار خلاف بزنم.حاضرم واسش
هرکاری کنم.اون پسر به شدت مغرور بود.
اما وقتی گفتش:

“جونگکوک:دختر من رو که اذیت نکردن؟
سونا کمی تعجب کرد اما گفت:
سونا:چرا جونگکوکااا اذیتم کردن.”
قند تو دلم ای شد.
همیشه به همه پیشنهاد کردم آدمای مغرور
تو رابطه عالین.چون اون ها غرورشون رو
زیر پا گذاشتن و بهتون گفتن
“دوست دارم!”
الکی نیست.اگه یکی بگه دوست دارم.
دیدگاه ها (۰)

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۰ *سانیار*گذاشتمش زمین که گفت : ا...

شاهزاده دوست داشتنی من

***ابریشم نیمه شب***### پارت ۱۰: سایه‌ی سنگینِ سلطهصدای دورب...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 180♡⁠。⁠)⁩از صدا...

✨REGRET✨PART: 13ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟗دختر کلافه و عصبی دستی توی موهاش فرو ک...

پارت ۸ "اخر"ساعت ۷ و ۲۴ دقیقه عصر_نویسنده "کارن":تهیونگ با ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط