پارت
پارت ۸۰۹
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
پامو انداختم رو اونیکی پام...
_شاهین بزرگ! رام کننده شیر ها و زنان کوچک!
_/بس کن...
_شاید من نخوام بس کنم!
اومد جلو...بدجور تو فکر بود...نمیدونم چرا ترسم ازش ریخته بود...حوله شو باز کرد...یه پوزخند زدم...به صورتش نگاه کردم
_امتحانش کن...
_/تو واسه همه چیز ادم داری...! بگو اونا برات انجامش بدن...
_مطمعنی؟
از جام بلند شدم...تو صورتش یه لبخند زدم راهمو گرفتم رفتم ...دستگیره رو کشیدم پایین...اما قفل بود!
_درو باز کن میخوام برم...
همون جوری به تقلام نگاه میکرد...برگشتم رفتم نزدیکش...
_درو کوفتیو باز کن...
_/ششش...
صورتشو خم کرد پایین تا کمترین فاصله رو ازم داشته باشه...دستشو تحریک وار میکشید رو گونم...رفتم عقب...اونم اومد...برگشتم پشتو نگاه کردم دقیقا پشتم تخت بود...شاهین هولم داد رو تخت...
_بشین رو تخت...
سریع رفتم عقب تا جایی که میشد...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
پامو انداختم رو اونیکی پام...
_شاهین بزرگ! رام کننده شیر ها و زنان کوچک!
_/بس کن...
_شاید من نخوام بس کنم!
اومد جلو...بدجور تو فکر بود...نمیدونم چرا ترسم ازش ریخته بود...حوله شو باز کرد...یه پوزخند زدم...به صورتش نگاه کردم
_امتحانش کن...
_/تو واسه همه چیز ادم داری...! بگو اونا برات انجامش بدن...
_مطمعنی؟
از جام بلند شدم...تو صورتش یه لبخند زدم راهمو گرفتم رفتم ...دستگیره رو کشیدم پایین...اما قفل بود!
_درو باز کن میخوام برم...
همون جوری به تقلام نگاه میکرد...برگشتم رفتم نزدیکش...
_درو کوفتیو باز کن...
_/ششش...
صورتشو خم کرد پایین تا کمترین فاصله رو ازم داشته باشه...دستشو تحریک وار میکشید رو گونم...رفتم عقب...اونم اومد...برگشتم پشتو نگاه کردم دقیقا پشتم تخت بود...شاهین هولم داد رو تخت...
_بشین رو تخت...
سریع رفتم عقب تا جایی که میشد...
- ۳.۸k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط