{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۸۰۸
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
عمارت نیست که کاخه ! ولی بی درو پیکره ها میشه فرار کرد؟رفتم جلو پر از درخت بود محیط اطرافش...و دیوار های خیلی بزرگی پوشونده بود محیطو.‌..چندتا نگه بان دم در وایستاده بودن و خیلی جدی نگه بانی میدادن...بیخیال اونا شدم رفتم سمت چپ...از پله هاش رفتم پایین...در بزرگو باز کردم واردش شدم...چه ساکت بود...رفتم جلو انگار یه خونه ای دیگه ای بود ...چشمم خورد به قاب عکس بزرگ...دقیق نگاهش کردم...
_بدبخت شدم!
عکس من بود! پس قطعا شاهین همین جاهاس ...وارد سالن اصلی شدم ...تک تک دیواراش عکس من بود توی حالتای مختلف...
انقدر گشتم رسیدم به یه در مشکی ...در زدم...شاهین درو باز کرد...یه حوله دور کمرش بسته بود مشخص بود تازه از حموم در اومده...
درو کامل باز کرد..‌.رفتم داخل...پشتم درو بست...رفتم جلو روبه روی تختش عکس خودش بود که دستش روی سر یه شیر بود...پوزخند زدم...برگشتم سمتش با حالت متفکر بهم نگاه میکرد...
_تو کدوم دوره زندگی میکنیم؟ اول مایکل انجلو! یا اواخر پاراواگیو؟
به عکسه نگاه کرد...
_/این یه هدیه بود!
_اره البته ...
نشستم رو مبل زیر قاب عکس...
_نه اینکه جنابعالی اصلا خود بزرگ بین نیستی!
دیدگاه ها (۶)

پارت ۸۰۹رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسند...

پارت ۸۱۰رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسند...

حال هوای رمان دقیقا الان اینجوریه...!

پارت ۸۰۷رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسند...

عشق زندگی من +فیلیکس - هیونجین +شب بود داشتم برمیگشتم خونه ...

ماه_تیره🌑Part: 100واسه خودمم باوش سخت بود که چی میگمچشمای ار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط