پارت
پارت ۸۱۱
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
رفت نشست رو مبل...یه دختره اومد روبدوشامبرشو دراورد...رفت سمتش...چیزی که میدیدمو باور نمیکردم...خیلی راحت جلوم داشت.. خودشم تو چشام زل زده بود...بیخیالش! نگامو دادم به سمت چپ...
_دست منو باز کن برم راحت کارتونو انجام بدین ...
...سعی کردم رونامو جمع کنم تا حوله کنار نره...اما یه رونم کامل بیرون بود...بالاخره شاهین خان تخلیه شد...دختره بلند شد لباسشو پوشید رفت...
_/میدونی دلبرم ...توی این لحظه انقدر بی حرکت شدی که نمیتونی مقابل من مقاومت کنی...
بدجور میترسیدم...
_توی این لحظه من به تک تک اجزای بدنت دسترسی دارم...
اومد بغل تخت نشست...شصتشو تحریک وار کشید رو لبم...خم شد ببوسه سرمو کشیدم عقب...بدجور خورده بود تو ذوقش...
_خواهش میکنم تمومش کن شاهین...داری اذیتم میکنی...
پوزخند زد عقب کشید بلند شد رفت شلوارک پوشید...در زدن...
_بیا تو...
هارپر اومد تو دستش یه سری وسایل بود...وای...اینا چین...
چیدشون رو میز بلند کنار تخت...
شاهین_برو...کسیم راه نده طبقه پایین...باید تمرکز کنم...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
رفت نشست رو مبل...یه دختره اومد روبدوشامبرشو دراورد...رفت سمتش...چیزی که میدیدمو باور نمیکردم...خیلی راحت جلوم داشت.. خودشم تو چشام زل زده بود...بیخیالش! نگامو دادم به سمت چپ...
_دست منو باز کن برم راحت کارتونو انجام بدین ...
...سعی کردم رونامو جمع کنم تا حوله کنار نره...اما یه رونم کامل بیرون بود...بالاخره شاهین خان تخلیه شد...دختره بلند شد لباسشو پوشید رفت...
_/میدونی دلبرم ...توی این لحظه انقدر بی حرکت شدی که نمیتونی مقابل من مقاومت کنی...
بدجور میترسیدم...
_توی این لحظه من به تک تک اجزای بدنت دسترسی دارم...
اومد بغل تخت نشست...شصتشو تحریک وار کشید رو لبم...خم شد ببوسه سرمو کشیدم عقب...بدجور خورده بود تو ذوقش...
_خواهش میکنم تمومش کن شاهین...داری اذیتم میکنی...
پوزخند زد عقب کشید بلند شد رفت شلوارک پوشید...در زدن...
_بیا تو...
هارپر اومد تو دستش یه سری وسایل بود...وای...اینا چین...
چیدشون رو میز بلند کنار تخت...
شاهین_برو...کسیم راه نده طبقه پایین...باید تمرکز کنم...
- ۳.۷k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط