{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا امشب به بالینم که سر سوی سفر دارم

بیا  امشب  به  بالینم  که  سر سوی سفر دارم
شکسته   قامتم  از  بُن  نگاهی  کنجِ   در دارم
خبر  آورده  دل  امشب  که بر بیراهه می تازی
به آخر کی رسداین شب؟دوچشمان برگُذر دارم
ببار ای غم به بالینم  که می نوشم  زخون جان
شکسته  بال و  پر در غم چراغی بی ثمر دارم
شمارم  لحظه های  خود  زِ عمرِ  رفته بر بادم
شده طوفانِ  پی در پی ، چه راهِ پُرخطر دارم
چو  الماسی  درخشانم  ولی  افتاده ام در گِل
ندارم  قوّتِ  رفتن  از  این  ماندن  حذر  دارم
دیدگاه ها (۶)

‍ باید مرا ببخشی ، دیگر نمیتوانمپای درخت عشق بی حاصلت بمانمب...

‍ غمگین ترین شعرم که پایانی نداردفصلی که در خود مانده بارانی...

لَب تَر بِکنُی ، جهان به پایَت ریزَمبَس  دانه ی  گوهَری   تَ...

به وقتِ افغانستان ببار ابر سیاهبرای دخترکانی که زود خون دیدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط