{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم گرفته از این آسمان تار غریب

دلم گرفته از این آسمان تار غریب
از این هوای مه آلودِ بی قرار غریب

صدای گریه باران اسیر یک تب سرد
خدای من چه بهاریست این بهار غریب؟

شبیه غربت هر شب میان مرگ غزل
شبیه مردن مردی که در دیار غریب ـ

دو دست خسته به زانو،دو چشم مانده به راه
ـ چه ناتوان و ضعیفم در این غبار غریب ـ

حساب فاصله ها رفته رفته گم شده است
کنار این همه اندوه بی شمار غریب

همیشه خسته وُ مغلوب،پای عشق و شبی ـ
تمام می شوم آخر در این قمار غریب!

شبی دوباره سحر شد و باز اشک خدا...
از این نماز فرادای گریه دار غریب

صدای پای طلوع است و ختم یک شب سرد
زمان رستن من شد از این حصار غریب

اتاق ساکت و سرد و کسی که عاشق توست
سکوت می کند آخر،به روی دار غریب!
دیدگاه ها (۵۶۳)

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿در این سرای بی‌کسی کسی به در نمی‌زندب...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وششم | گناهی که مال او نبودشب...سکوت سن...

فصل دومپارت سیزدهم | خبری از ایتالیاچند روز از شروع رابطه‌ی ...

چند پارتی بازی ممنوع

پشت دوربین شنیده شد.ـ آریا؟ داری با کی حرف می‌زنی؟پسر داخل ت...

پارت ۱۵

p23

p7

*عشق در اعماق یک مافیا*پارت ۱دوباره با بابام دعوام شد… و تهش...

معامله

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط