هفت مافیای سرد
هفت مافیای سرد
پارت ۱۶
( الان حتما با خودتان فکر میکنید که آرنیکا چطوری دستانش را توی فیک قبل باز کرد و چان سو را کشت خب آرنیکا توی جیبش یه رژ لب داشته که شکلش رژ لب بوده در اصل چاقو بوده و با آن دستانش را باز کرد و اینکه چان سو اسمش کره ای است چطور با آرنیکا فامیل است چان سو دو رگه ای است مادرش یعنی عمه آرنیکا ایرانی است و پدرش کره ای است و بخاطر همین اسمش هم کره ای میشود )
ویو آرنیکا :
با جونگ کوک بحث میکردم یهو جونگ کوک بلند شد و خواست آب را روی من خالی کنه که پاس لیز خورد و افتاد زمین و آب روی صورتش ریخت و کل صورتش سیاه شد ( بچه ها از این آب برای شستشوی قلمو استفاده میکردند و بخاطر اینکه زنگ زیاد داخل آب بود رنگش سیاه بود )
آرنیکا : هههههههههههههه (خنده به شدت زیاد )
جونگ کوک : مرض
آرنیکا : هههههههههههههه( خنده زیاد تر
جونگ کوک : کوفت
آرنیکا : هههههههههههههه ( بازم خنده زیاد )
یهو آرنیکا از روی صندلی افتاد زمین
آرنیکا : اییییییییییییی
جونگ کوک : خدا جای حق نشسته
آرنیکا : اییییییییی ببند
جونگ کوک : هههههههه حقت بود
آرنیکا : مرض کوفت زهر مار ( همچنان در حال فحش دادن )
جونگ کوک : تو هم مثل جیمینی وقتی بخندی از صندلی میوفتی
ارنیکا: تو هم مثل نامجون خرابکاری
جونگ کوک : تو بیشتر
آرنیکا : تو بیشتر
جونگ کوک : تو بیشتر
خلاصه آنقدر تو بیشتر را گفتند که در دوی آنها فکشان دردگرفت و چیزی نگفتند و بلند شدند و وسایل را مرتب کردند و به سمت عمارت بردند و وارد عمارت شدند و سمت اتاق آرنیکا رفتند و وسایل را گذشتن
جونگ کوک : من میرم تو اتاقم شب بخیر
آرنیکا : شب بخیر
جونگ کوک از اتاق بیرون رفت و در را بست آرنیکا نگاهی به ساعت انداخت ساعت ۱۲ شب بود لباس هایش را عوض کرد و یه تخت رفت و روی تخت دراز کشید به جونگ کوک فکر میکرد این بشر چقدر مگه میتونه جذاب و بامزه باشه ( بله از پسرم چه انتظاری داری ) عررررررر با فکر و خیال جونگ کوک چشمانم را بستم و خوابیدم
فلش بک به جونگ کوک :
از اتاق آرنیکا خارج شدم و وارد اتاق خودم شدم آنقدری خسته بودم که حوصله عوض کردن لباس هایما را نداشتم و افتادم روی تخت که.......جیغغغغغغغغغغغغغغ سریع از جایم بلند شدم دیدم جیمین با بالاتنه لخت روی تخت خوابیده بود
جیمین : آیی خدا بگم چیکارت کنه خرد شدم
جونگ کوک : تو اتاق من چیکار میکنی
جیمین : اسکل گاو اینجا اتاق منه
جونگ کوک : الاغ دوباره مست کردی نمیدونی اتاقت کجاعه
جیمین : عنتر بیشعور کثافت اتاق تو مگه سیاه و بنفش نیست
جونگ کوک : خب
جیمین : خب به...... خدایا این اتاق طلایی سیاه است
یه نگاه به دور و بر انداختم راست میگفت
جونگ کوک : هیونگگگگ
جیمین : زهر مارو هیونگ
جونگ کوک : ببخشید هیونگ اصلا حواسم نبود
جیمین : ببخشید و کوفت الهی بری زیر تریلی ۱۸ چرخ خودم بیام جنازت رو جمع کنی الهی بری زیر گل الهی خودم با دستام کفنت کنم
آنقدری جیمین داد و نفرین کرد که همه اعضا وارد اتاق شدند
جین : چه خبرتونه نصفه شب
جیمین : از این بپرس اومده توی اتاق من هیکل گنده اش را انداخته روی من نمیگه یکی اینجا خوابیده تمام استخوان های بدنم خرد شده
جونگ کوک : هیونگ گفتم که ببخشید
جیمین : ببخشید تو به چه دردی میخوره منو خرد کردی
جین : بس کنید دیگه جونگ کوک برو تو اتاقت جیمین تو هم بگیر بخواب
جیمین : ولی
جین : ولی و مرض نصفه شبی ببینیم میتونی ما را از خواب زده کنی
جیمین : هوففف خیلی خوب
به جونگ کوک نگاه کرد و گفت :
فردا پدرت رو در می آروم
جین : فردا هر غلطی دلت خواست بکن امشب رو نه
جیمین : باشه
همگی از اتاق بیرون رفتند و هر کس به سمت اتاق خودش رفت و جیمین هم خوابید
ویو جونگ کوک :
وارد اتاقم شدم این دیگه اتاق خودم بود حوصله عوض کردم لباس نداشتم رفتن سمت تخت و روی تخت دراز کشیدم فکرم پیش آرنیکا بود تمام اتفاقات امروز از جلو چشمانم گذشت نمیدونم چرا میخواستم بیشتر با آرنیکا وقت بگذرونیم نمیدونم چرا یه احساسی نسبت به آرنیکا دارم....چی دارم میگم معلومه که نه اون فقط دوست من است همین ( مطمئنی فقط دوست ) کم کم چشمانم گرم شد و خوابیدم
فلش بک به فردا صبح
ویو آرنیکا :
ادامه دارد......
پارت ۱۶
( الان حتما با خودتان فکر میکنید که آرنیکا چطوری دستانش را توی فیک قبل باز کرد و چان سو را کشت خب آرنیکا توی جیبش یه رژ لب داشته که شکلش رژ لب بوده در اصل چاقو بوده و با آن دستانش را باز کرد و اینکه چان سو اسمش کره ای است چطور با آرنیکا فامیل است چان سو دو رگه ای است مادرش یعنی عمه آرنیکا ایرانی است و پدرش کره ای است و بخاطر همین اسمش هم کره ای میشود )
ویو آرنیکا :
با جونگ کوک بحث میکردم یهو جونگ کوک بلند شد و خواست آب را روی من خالی کنه که پاس لیز خورد و افتاد زمین و آب روی صورتش ریخت و کل صورتش سیاه شد ( بچه ها از این آب برای شستشوی قلمو استفاده میکردند و بخاطر اینکه زنگ زیاد داخل آب بود رنگش سیاه بود )
آرنیکا : هههههههههههههه (خنده به شدت زیاد )
جونگ کوک : مرض
آرنیکا : هههههههههههههه( خنده زیاد تر
جونگ کوک : کوفت
آرنیکا : هههههههههههههه ( بازم خنده زیاد )
یهو آرنیکا از روی صندلی افتاد زمین
آرنیکا : اییییییییییییی
جونگ کوک : خدا جای حق نشسته
آرنیکا : اییییییییی ببند
جونگ کوک : هههههههه حقت بود
آرنیکا : مرض کوفت زهر مار ( همچنان در حال فحش دادن )
جونگ کوک : تو هم مثل جیمینی وقتی بخندی از صندلی میوفتی
ارنیکا: تو هم مثل نامجون خرابکاری
جونگ کوک : تو بیشتر
آرنیکا : تو بیشتر
جونگ کوک : تو بیشتر
خلاصه آنقدر تو بیشتر را گفتند که در دوی آنها فکشان دردگرفت و چیزی نگفتند و بلند شدند و وسایل را مرتب کردند و به سمت عمارت بردند و وارد عمارت شدند و سمت اتاق آرنیکا رفتند و وسایل را گذشتن
جونگ کوک : من میرم تو اتاقم شب بخیر
آرنیکا : شب بخیر
جونگ کوک از اتاق بیرون رفت و در را بست آرنیکا نگاهی به ساعت انداخت ساعت ۱۲ شب بود لباس هایش را عوض کرد و یه تخت رفت و روی تخت دراز کشید به جونگ کوک فکر میکرد این بشر چقدر مگه میتونه جذاب و بامزه باشه ( بله از پسرم چه انتظاری داری ) عررررررر با فکر و خیال جونگ کوک چشمانم را بستم و خوابیدم
فلش بک به جونگ کوک :
از اتاق آرنیکا خارج شدم و وارد اتاق خودم شدم آنقدری خسته بودم که حوصله عوض کردن لباس هایما را نداشتم و افتادم روی تخت که.......جیغغغغغغغغغغغغغغ سریع از جایم بلند شدم دیدم جیمین با بالاتنه لخت روی تخت خوابیده بود
جیمین : آیی خدا بگم چیکارت کنه خرد شدم
جونگ کوک : تو اتاق من چیکار میکنی
جیمین : اسکل گاو اینجا اتاق منه
جونگ کوک : الاغ دوباره مست کردی نمیدونی اتاقت کجاعه
جیمین : عنتر بیشعور کثافت اتاق تو مگه سیاه و بنفش نیست
جونگ کوک : خب
جیمین : خب به...... خدایا این اتاق طلایی سیاه است
یه نگاه به دور و بر انداختم راست میگفت
جونگ کوک : هیونگگگگ
جیمین : زهر مارو هیونگ
جونگ کوک : ببخشید هیونگ اصلا حواسم نبود
جیمین : ببخشید و کوفت الهی بری زیر تریلی ۱۸ چرخ خودم بیام جنازت رو جمع کنی الهی بری زیر گل الهی خودم با دستام کفنت کنم
آنقدری جیمین داد و نفرین کرد که همه اعضا وارد اتاق شدند
جین : چه خبرتونه نصفه شب
جیمین : از این بپرس اومده توی اتاق من هیکل گنده اش را انداخته روی من نمیگه یکی اینجا خوابیده تمام استخوان های بدنم خرد شده
جونگ کوک : هیونگ گفتم که ببخشید
جیمین : ببخشید تو به چه دردی میخوره منو خرد کردی
جین : بس کنید دیگه جونگ کوک برو تو اتاقت جیمین تو هم بگیر بخواب
جیمین : ولی
جین : ولی و مرض نصفه شبی ببینیم میتونی ما را از خواب زده کنی
جیمین : هوففف خیلی خوب
به جونگ کوک نگاه کرد و گفت :
فردا پدرت رو در می آروم
جین : فردا هر غلطی دلت خواست بکن امشب رو نه
جیمین : باشه
همگی از اتاق بیرون رفتند و هر کس به سمت اتاق خودش رفت و جیمین هم خوابید
ویو جونگ کوک :
وارد اتاقم شدم این دیگه اتاق خودم بود حوصله عوض کردم لباس نداشتم رفتن سمت تخت و روی تخت دراز کشیدم فکرم پیش آرنیکا بود تمام اتفاقات امروز از جلو چشمانم گذشت نمیدونم چرا میخواستم بیشتر با آرنیکا وقت بگذرونیم نمیدونم چرا یه احساسی نسبت به آرنیکا دارم....چی دارم میگم معلومه که نه اون فقط دوست من است همین ( مطمئنی فقط دوست ) کم کم چشمانم گرم شد و خوابیدم
فلش بک به فردا صبح
ویو آرنیکا :
ادامه دارد......
- ۸۳۱
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط