هفت مافیای سرد

هفت مافیای سرد

پارت ۱۷
ویو آرنیکا :
با برخورد نور خورشید به چشمام بیدار شدم کمی جابه جا شدم بلند شدم و به سمت دستشویی رفتن کارای لازم را انجام دادم و بیرون آمدم به لباس هایم را عوض کردم و موهایم را شانه کردم و باز گذاشتم از اتاق خارج شدم و وارد پذیرایی شدم همه نشسته بودند
آرنیکا : صبح بخیر
همه : صبح بخیر
من هم رفتم و روی یکی از صندلی ها نشستم اجوما غذا را اورد و شروع به خوردن کردیم تمام این مدت نگاه های سنگینی را روی خودم احساس میکردم
«بعد از صبحانه »
از جایم بلند شدم تصمیم گرفتم ورزش کنم پس به سمت اتاقم رفتم و لباس ورزشی را پوشیدم و موهایم را بستم و از اتاق خارج شدم وارد باشگاه شدم به جز جونگ کوک و جیمین و تهیونگ کسی دیگری نبود برای گرم کردن روی دستگاه تردمیل رفتم ایرپادم را بیرون آوردم و روی گوشم گذاشتم و آهنگ را پخش کردم و شروع به دویدن کردم بعد از چند دقیقه حس کردم کسی به سمت من می آید دستگاه را متوقف کردم و دیدم تهیونگ کنارم وایساده است
تهیونگ : به به خانم آرنیکا
آرنیکا : سلام ببر کوچولو
تهیونگ : صد دفعه بهت گفتم به من بگو ببر کوچولو
آرنیکا : آخه وقتی شبیه ببر هستی چرا نگم
تهیونگ : من با این هیکل شبیه ببر کوچولو هستم
آرنیکا : همه چی به هیکل نیست تو چیزی داری که کوچولو هست
تهیونگ : کی گفته کوچولو است میخوای نشونت بدهم
آرنیکا : آره نشون بده
تهیونگ لباسش را بیرون آورد و بدن بزرگش نمایان شد ( چیه انتظار داشتی چی رو بیرون بیاورد )
آرنیکا : جوننننننننننننننن
تهیونگ : درد بیا این کوچولو است
آرنیکا : بله کوچولو هست
تهیونگ : ای خدا بحث کردن با تو هیچ فایده ای ندارد
آرنیکا : خوشحالم که فهمیدی
تهیونگ : گگگگگگگگگگ( مثلاً اداش رو در می آورد )
آرنیکا خندید و دوباره ایرپاد را روی گوش گذاشت و شروع به ورزش کردن کرد
ویو جونگ کوک :
وقتی تهیونگ و آرنیکا با هم حرف می‌زدند راستش حسودیم شد و وقتی تهیونگ لباسش را بیرون آورد خیلی عصبی شدم یعنی چی جلوی او لباس بیرون می آورد
جیمین : داداش آروم باش
جونگ کوک : من آرومم
جیمین : آره از این مشت گره کرده ات و رگ های دستت که بیرون آمده معلومه
تهیونگ به سمت جونگ کوک و جیمین آمد
تهیونگ : چی شده کوک چرا عصبی هستی
جونگ کوک : تو خجالت نمی‌کشی لباست رو جلوی آرنیکا در می آوری
تهیونگ : او او جئون جونگ کوک غیرتی شده
جونگ کوک : چرت نگو من غیرتی نشدم
جیمین : جونگ کوک معلومه از قیافه ات
جونگ کوک : زر نزن من فقط گفتم خجالت بکش
تهیونگ : جیمین راست میگه از فاصله صد کیلومتری هم معلومه راستش رو بگو عاشق آرنیکا شدی
جونگ کوک : نه خیر من عاشقش نیستم
جیمین : دروغ نگو
جونگ کوک : دارم راست میگم من عاشقش نیستم
تهیونگ : خر خودتی معلومه عاشقشی
جونگ کوک : گفتم من عاشقش نیستم ( با داد)
جونگ کوک برگشت و به آرنیکا نگاه کرد ولی آرنیکا چون هدفون توی گوشش بود نفهمید
جونگ کوک : هوفف به خیر گذشت
تهیونگ : نمی‌خوای بفهمه عاشقشی
جونگ کوک : تهیونگ من عاشق آرنیکا نیستم ( عربده )
جیمین : خیلی خوب حالا باشگاه رو روی سرت خراب می‌کنی
تهیونگ : کوک با واقعیت کنار بیا تو عاشقش شدی
جونگ کوک : چرت نگو
جونگ کوک اعصابش خورد بود و باشگاه را ترک کرد و وارد اتاقش شد و روی صندلی نشست شاید جیمین و تهیونگ راست میگن من عاشقش شدم الکی نگو چرا من باید عاشقش بشوم نه من دارم خودمو گول میزنم هر موقع که آرنیکا را می‌بینم خوشحال می‌شوم و دلم میخواد تا آخر عمر نگاش کنم اون چشماش صورت زیباش اون فوق العاده است نه جونگ کوک تو یه مافیا هستی مافیا ها هیچوقت عاشق نمی‌شوند
ویو آرنیکا :
بعد از دو ساعت ورزش کردنم تمام شد تهیونگ و جیمین هم نبودند فقط من بودم از باشگاه خارج شدم و وارد اتاقم شدم وارد حمام شدم بعد از نیم ساعت از حمام بیرون آمدم روتین بعد از حمام را زدم و موهایم را خشک کردم و روغن زدم و روی تخت نشستم و گوشی ام را برداشتم و خودم را مشغول گوشی کردم
۱ ساعت بعد :
چشمانم از خستگی درد گرفته بود بلند شدم و از اتاق خارج شدم و وارد آشپزخانه شدم خدمتکارا در حال درست کردن ناهار بودم تصمیم گرفتم ته چین درست کنم پس رفتم و وسایل مورد نیاز را برداشتم
بعد از چند ساعت آماده شد با کمک اجوما غذا را روی میز چیدم و نشستم کم کم اعضا هم آمدند همگی دور میز نشستیم من کنار جونگ کوک نشسته بودم و شروع به خوردن غذا کردیم یهو دان یو ( همان خدمتکاری که با آرنیکا یه باز دعواش شده بود ) به سمت میز ما آمد
دان یو : ارباب چیزی لازم ندارید ( با ناز )
اعضا :
دیدگاه ها (۲)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

چند پارتی (درخواستی)

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

سناریو

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۶ | «هدیه‌ی جونگ‌کوک» 🎁😂 ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴⁰ویو میکا_____سکوت سنگی...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

پارت ۱۰ | انتقام شیرین! 😂ساعت ۸:۳۰ صبح، شرکت JK Groupجیمین ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط