هفت مافیای سرد
هفت مافیای سرد
پارت ۱۸
ویو ادمین :
دان یو : ارباب چیزی لازم ندارید( ناز )
اعضا :........
دان یو : ارباب چیزی لازم ندارید ( ناز )
اعضا :.......
دان یو : ارباب چیزی.....
آرنیکا : وقتی حرف نمیزنیم یعنی چیزی نمیخواهیم
دان یو : تو چی میگین دختره هرزه
اعضا از این حرف دان یو اعصبانی شدند مخصوصا جونگ کوک
نامجون : حرف دهنتو بفهم
دان یو : اوا ارباب روی این دختره خراب غیرتی شدید
آرنیکا عصبانی شد و بلند شد موهای دان یو را گرفت و کشید
آرنیکا: چه گوهی خوردی
دان یو : آیی دلم کن
آرنیکا بیشتر موهای دان یو را کشید که دان یو یه سیلی محکم تو گوش آرنیکا زد طوری که لبش خون آمد
دان یو : حقته نزار یه کاری کنم از زنده بودند پشیمون شوی
اعضا از عصبانیت بلند شدند
نامجون : سریع این دختره جنده رو ببرید زیر زمین ( عربده )
آرنیکا : پسرا یه لحظه صبر کنید
آرنیکا با انگشت شصتش خون روی لبش را پاک کرد و با پوزخند به دان یو نگاه کرد
آرنیکا : تو الان به من سیلی زدی
دان یو : با افتخار بله
آرنیکا : باشه پس خونت پای خودت هست
دان یو : چی
آرنیکا یه لگد به دان یو زد که دان یو افتاد زمین و آرنیکا روی دان یو رفت و شروع به مشت زدن کرد تا جایی که تونست دان یو را زد دان یو جیغ میزد و از اعضا کمک میخواست ولی اعضا خیلی خونسرد سر جایشان نشسته بودند و با خنده بهش نگاه میکردند ارنیکا مشت لگد هر چی که تونست به دان یو میزد بعد از چند دقیقه کتک زدن بلند شد دان یو از جاش نمی تونست بلند بشود آرنیکا پوزخند زد و به بادیگارد ها گفت دان یو را از خانه پرت کنند بیرون و همه وسایلش را روی خیابان بریزند و خودش سر میز نشست
تهیونگ : خسته نباشی
آرنیکا : چسبید
همه خندیدند
نامجون : راستی امشب به مهمونی دعوتیم
جین : کی دعوت کرده
نامجون : جکسون ( جکسون یکی از دشمن خونی اعضا است و یه باند مافیایی قوی داره )
تهیونگ : اون عوضی برای چی باید ما را دعوت کند
نامجون : احتمالا میخواد قمار کنه
جیمین : حتما دوباره کل اموالش رو میخواد ببازه
نامجون : به هر حال ساعت ۸ مهمونی هست همگی آماده باشید
اعضا و آرنیکا : باشه
بعد از تمام شدن ناهار بلند شدم و به سمت اتاقم رفتم و روی تخت دراز کشیدم و گوشی ام را بر داشتم و توی گوشی میچرخیدم بعد از چند دقیقه گوشی را کنار گذاشتم حوصله ام سر رفته بود دوربین عکاسی ام را برداشتم و از اتاق بیرون آمدم و به سمت حیاط رفتم تصمیم گرفتم کمی عکاسی کنم پس چند تا منظره انتخاب کردم و شروع به عکس گرفتن کردم
«فلش بک به ساعت ۶بعد از ظهر »
آخرین عکسم را گرفتم به ساعت نگاه کردم ساعت ۶ بود از حیاط خارج شدم و وارد عمارت شدند و به سمت اتاقم رفتم و وارد حمام شدم
بعد از یک ساعت و نیم از حمام بیرون آمدم به سمت کمد رفتم و به لباس خوشگل بیرون آوردم ( عکسش را میزارم ) و روی تخت گذاشتم کیف و کفش و را انتخاب کردم به سمت میز رفتم و روتین بعد از حمام را زدم و موهایم را خشک کردم و یه مدل خوشگل بستم و لباسم را پوشیدم به ساعت نگاه کردم ۷:۳۰ دقیقه بود از اتاق خارج شدم و وارد پذیرایی شدم همه اعضا بودند بع سمت اعضا رفتم همه از دیدن من شوکه شده بودند
جیمین : به به خانم آرنیکا خوشگل کردند
جیهوپ : آره خیلی خوشگل شدی
آرنیکا : مرسی شما هم همینطور
ویو ادمین :
جونگ کوک محو زیبایی آرنیکا شده بود و چشم ازش بر نمیداشت اعضا به سمت در رفتند ولی جونگ کوک همانجا وایساده بود جیمین با دست به جونگ کوک زدن جونگ کوک به خودش آمد
جیمین : دید زدنت تمام شد بیا بریم
جونگ کوک : بریم
انها هم از خانه خارج شدند و وارد ون شدند ( چون تعدادشان زیاد بود یه ون گرفتند )
ویو آرنیکا :
داخل ماشین نگاه های سنگینی را روی خودم حس کردم فهمیدم جونگ کوک به من خیره شده من هم با به لبخند بهش نگاه کردم که به خودش آمد و به من هم لبخند زد و سرم را چرخاندم به بیرون نگاه کردم بعد از نیم ساعت رسیدیم از ماشین پیاده شدیم خیلی خوشگل بود وارد عمارت شدیم همه با دیدن ما از جایشان بلند شدند به سمت یکی از میز ها رفتیم و نشستیم گارسون به سمت ما آمد
گارسون : چیزی میل دارید
همه سفارش دادم من هم چون الکل زیاد نمیخوردم یه آبجو ۲۰ درصد سفارش دادم بعد از چند دقیقه نوشیدنی ها آوردند و مشغول خوردن شدیم اعضا مست نبودند معلوم بود ظرفیت بالایی دادند منم مست نبودم که یه نفر به سمت ما آمد ( اون مرد جکسون بود )
جکسون : سلام بر مافیای بزرگ
اعضا و آرنیکا : سلام
نامجون : چه عجب ما را به مهمانی دعوت کردی
جکسون : مگه میشه مهمونی مافیایی را بدون شما برگزار کنم
جکسون نگاهش به من افتاد
پارت ۱۸
ویو ادمین :
دان یو : ارباب چیزی لازم ندارید( ناز )
اعضا :........
دان یو : ارباب چیزی لازم ندارید ( ناز )
اعضا :.......
دان یو : ارباب چیزی.....
آرنیکا : وقتی حرف نمیزنیم یعنی چیزی نمیخواهیم
دان یو : تو چی میگین دختره هرزه
اعضا از این حرف دان یو اعصبانی شدند مخصوصا جونگ کوک
نامجون : حرف دهنتو بفهم
دان یو : اوا ارباب روی این دختره خراب غیرتی شدید
آرنیکا عصبانی شد و بلند شد موهای دان یو را گرفت و کشید
آرنیکا: چه گوهی خوردی
دان یو : آیی دلم کن
آرنیکا بیشتر موهای دان یو را کشید که دان یو یه سیلی محکم تو گوش آرنیکا زد طوری که لبش خون آمد
دان یو : حقته نزار یه کاری کنم از زنده بودند پشیمون شوی
اعضا از عصبانیت بلند شدند
نامجون : سریع این دختره جنده رو ببرید زیر زمین ( عربده )
آرنیکا : پسرا یه لحظه صبر کنید
آرنیکا با انگشت شصتش خون روی لبش را پاک کرد و با پوزخند به دان یو نگاه کرد
آرنیکا : تو الان به من سیلی زدی
دان یو : با افتخار بله
آرنیکا : باشه پس خونت پای خودت هست
دان یو : چی
آرنیکا یه لگد به دان یو زد که دان یو افتاد زمین و آرنیکا روی دان یو رفت و شروع به مشت زدن کرد تا جایی که تونست دان یو را زد دان یو جیغ میزد و از اعضا کمک میخواست ولی اعضا خیلی خونسرد سر جایشان نشسته بودند و با خنده بهش نگاه میکردند ارنیکا مشت لگد هر چی که تونست به دان یو میزد بعد از چند دقیقه کتک زدن بلند شد دان یو از جاش نمی تونست بلند بشود آرنیکا پوزخند زد و به بادیگارد ها گفت دان یو را از خانه پرت کنند بیرون و همه وسایلش را روی خیابان بریزند و خودش سر میز نشست
تهیونگ : خسته نباشی
آرنیکا : چسبید
همه خندیدند
نامجون : راستی امشب به مهمونی دعوتیم
جین : کی دعوت کرده
نامجون : جکسون ( جکسون یکی از دشمن خونی اعضا است و یه باند مافیایی قوی داره )
تهیونگ : اون عوضی برای چی باید ما را دعوت کند
نامجون : احتمالا میخواد قمار کنه
جیمین : حتما دوباره کل اموالش رو میخواد ببازه
نامجون : به هر حال ساعت ۸ مهمونی هست همگی آماده باشید
اعضا و آرنیکا : باشه
بعد از تمام شدن ناهار بلند شدم و به سمت اتاقم رفتم و روی تخت دراز کشیدم و گوشی ام را بر داشتم و توی گوشی میچرخیدم بعد از چند دقیقه گوشی را کنار گذاشتم حوصله ام سر رفته بود دوربین عکاسی ام را برداشتم و از اتاق بیرون آمدم و به سمت حیاط رفتم تصمیم گرفتم کمی عکاسی کنم پس چند تا منظره انتخاب کردم و شروع به عکس گرفتن کردم
«فلش بک به ساعت ۶بعد از ظهر »
آخرین عکسم را گرفتم به ساعت نگاه کردم ساعت ۶ بود از حیاط خارج شدم و وارد عمارت شدند و به سمت اتاقم رفتم و وارد حمام شدم
بعد از یک ساعت و نیم از حمام بیرون آمدم به سمت کمد رفتم و به لباس خوشگل بیرون آوردم ( عکسش را میزارم ) و روی تخت گذاشتم کیف و کفش و را انتخاب کردم به سمت میز رفتم و روتین بعد از حمام را زدم و موهایم را خشک کردم و یه مدل خوشگل بستم و لباسم را پوشیدم به ساعت نگاه کردم ۷:۳۰ دقیقه بود از اتاق خارج شدم و وارد پذیرایی شدم همه اعضا بودند بع سمت اعضا رفتم همه از دیدن من شوکه شده بودند
جیمین : به به خانم آرنیکا خوشگل کردند
جیهوپ : آره خیلی خوشگل شدی
آرنیکا : مرسی شما هم همینطور
ویو ادمین :
جونگ کوک محو زیبایی آرنیکا شده بود و چشم ازش بر نمیداشت اعضا به سمت در رفتند ولی جونگ کوک همانجا وایساده بود جیمین با دست به جونگ کوک زدن جونگ کوک به خودش آمد
جیمین : دید زدنت تمام شد بیا بریم
جونگ کوک : بریم
انها هم از خانه خارج شدند و وارد ون شدند ( چون تعدادشان زیاد بود یه ون گرفتند )
ویو آرنیکا :
داخل ماشین نگاه های سنگینی را روی خودم حس کردم فهمیدم جونگ کوک به من خیره شده من هم با به لبخند بهش نگاه کردم که به خودش آمد و به من هم لبخند زد و سرم را چرخاندم به بیرون نگاه کردم بعد از نیم ساعت رسیدیم از ماشین پیاده شدیم خیلی خوشگل بود وارد عمارت شدیم همه با دیدن ما از جایشان بلند شدند به سمت یکی از میز ها رفتیم و نشستیم گارسون به سمت ما آمد
گارسون : چیزی میل دارید
همه سفارش دادم من هم چون الکل زیاد نمیخوردم یه آبجو ۲۰ درصد سفارش دادم بعد از چند دقیقه نوشیدنی ها آوردند و مشغول خوردن شدیم اعضا مست نبودند معلوم بود ظرفیت بالایی دادند منم مست نبودم که یه نفر به سمت ما آمد ( اون مرد جکسون بود )
جکسون : سلام بر مافیای بزرگ
اعضا و آرنیکا : سلام
نامجون : چه عجب ما را به مهمانی دعوت کردی
جکسون : مگه میشه مهمونی مافیایی را بدون شما برگزار کنم
جکسون نگاهش به من افتاد
- ۸۶
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط