بعد از عملیات استریکس پارت
بعد از عملیات استریکس پارت۱
بعد از گذشت ۱۶ ماه بالاخره عملیات استریکس تموم شد، و صلح میان شرق و غرب پایدار خواهد ماند
داناوان دزموند در زندان فوق امنیتی به سر می برد
آنیا:بابایی شام حاضره آنیا امشب به مامان کمک کرد
یور: لوید زود بیا غذا سرد میشه (یور به لوید نگفته دوسش داره)
نویسنده:لوید با صدای آنیا و یور به خودش اومد و از سر همون مبله که تو اسلاید دومه بلند شد(حال کنید ببینید چقدر با جزیات می گم)و با چهره ایی ناراحت از اتاق خارج شد.
یور:لوید تو خوبی؟
لوید( عملیات استریکس تموم شد و این خانواده بخشی از عملیات من بود)
نکته : لوید تازه به این خانواده وابسته شده بود ، ولی انکارش می کرد.
آنیا(امشب ماه تو اسمون نیست برای همین آنیا نمی تونه ذهن بابایی رو بخونه)
لوید(این خانواده فقط بخاطر عملیات استریکس تشکیل شده فقط همین(لوید نمی خواد قبول کنه وابسته شده)
لوید لبخند ملایمی زد.
لوید:چیزی نیست
یور(لوید امشب خیلی عجیب رفتار میکنه امیدوارم اتفاقی نیفتاده باشه)
نویسنده : همه سر میز شام نشستن یور غذا رو اورد ، لوید وقتی اولین قاشق رو خورد دهنش از تعجب باز موند.
لوید:یور...این غذا خیلی خوشمزه شده،اما چطور؟
یور:اینا همش بخاطره توعه لوید.
نویسنده : یور می خواست به لوید بگه که دوسش داره ولی نتونست. یک ساعت بعد انیا یور روی مبل خوابشون برد لوید انیا رو بقل کرد که ببره روی تختش .
لوید(ما باهم اوقات خوشی رو گذروندیم امیدوارم منو ببخشی که تو رو وارد این ماموریت کردم.
نویسنده : یه چیزی لوید هم یور رو دوست داره ولی خودش نمیدونه یه چی مثل دامیان
لوید نامه بالای سر یور گذاشت و به پیشونی یور بوسه ای زد و رفت...
لوید با چمدونش خونه رو ترک کرد
لوید دوباره اینو با خودش مورور کرد
لوید( روزی که جاسوس شدم با این دو مورد خداحافظی کردم ازدواج ( خوشبختی) و هویت واقعیم.
خب بچه امیدوارم این پارت رو دوست داشته باشید (◍•ᴗ•◍)❤
بعد از گذشت ۱۶ ماه بالاخره عملیات استریکس تموم شد، و صلح میان شرق و غرب پایدار خواهد ماند
داناوان دزموند در زندان فوق امنیتی به سر می برد
آنیا:بابایی شام حاضره آنیا امشب به مامان کمک کرد
یور: لوید زود بیا غذا سرد میشه (یور به لوید نگفته دوسش داره)
نویسنده:لوید با صدای آنیا و یور به خودش اومد و از سر همون مبله که تو اسلاید دومه بلند شد(حال کنید ببینید چقدر با جزیات می گم)و با چهره ایی ناراحت از اتاق خارج شد.
یور:لوید تو خوبی؟
لوید( عملیات استریکس تموم شد و این خانواده بخشی از عملیات من بود)
نکته : لوید تازه به این خانواده وابسته شده بود ، ولی انکارش می کرد.
آنیا(امشب ماه تو اسمون نیست برای همین آنیا نمی تونه ذهن بابایی رو بخونه)
لوید(این خانواده فقط بخاطر عملیات استریکس تشکیل شده فقط همین(لوید نمی خواد قبول کنه وابسته شده)
لوید لبخند ملایمی زد.
لوید:چیزی نیست
یور(لوید امشب خیلی عجیب رفتار میکنه امیدوارم اتفاقی نیفتاده باشه)
نویسنده : همه سر میز شام نشستن یور غذا رو اورد ، لوید وقتی اولین قاشق رو خورد دهنش از تعجب باز موند.
لوید:یور...این غذا خیلی خوشمزه شده،اما چطور؟
یور:اینا همش بخاطره توعه لوید.
نویسنده : یور می خواست به لوید بگه که دوسش داره ولی نتونست. یک ساعت بعد انیا یور روی مبل خوابشون برد لوید انیا رو بقل کرد که ببره روی تختش .
لوید(ما باهم اوقات خوشی رو گذروندیم امیدوارم منو ببخشی که تو رو وارد این ماموریت کردم.
نویسنده : یه چیزی لوید هم یور رو دوست داره ولی خودش نمیدونه یه چی مثل دامیان
لوید نامه بالای سر یور گذاشت و به پیشونی یور بوسه ای زد و رفت...
لوید با چمدونش خونه رو ترک کرد
لوید دوباره اینو با خودش مورور کرد
لوید( روزی که جاسوس شدم با این دو مورد خداحافظی کردم ازدواج ( خوشبختی) و هویت واقعیم.
خب بچه امیدوارم این پارت رو دوست داشته باشید (◍•ᴗ•◍)❤
- ۶.۰k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط