داستان من و تو از آنجا شروع شد که:
داستان من و تو از آنجا شروع شد که:
پشت شیشه ی بی جان موبایل به هم جان دادیم...! با دکمه های سرد،،،دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم...!
با صورتک ها,همدیگر را بوسیدیم و طعم لب هایمان را چشیدیم...! آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم...!
شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند...! امروز داستان برگشت... آغوش هایمان واقعی,بوسه هایمان حقیقی,اما با این تفاوت که دیگر من وتو نبودیم,
هرکداممان یک "او" داشتیم....! تو با او هستی و من در حسرت بودن با او !!!
پشت شیشه ی سرد موبایل دلم لک زده برای یک صورتک بوسه....! دلم لک زده برای یک آهنگ همزمان دلم لک زده برای یک شب بخیر...من هنوزم دلتنگتم...
پشت شیشه ی بی جان موبایل به هم جان دادیم...! با دکمه های سرد،،،دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم...!
با صورتک ها,همدیگر را بوسیدیم و طعم لب هایمان را چشیدیم...! آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم...!
شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند...! امروز داستان برگشت... آغوش هایمان واقعی,بوسه هایمان حقیقی,اما با این تفاوت که دیگر من وتو نبودیم,
هرکداممان یک "او" داشتیم....! تو با او هستی و من در حسرت بودن با او !!!
پشت شیشه ی سرد موبایل دلم لک زده برای یک صورتک بوسه....! دلم لک زده برای یک آهنگ همزمان دلم لک زده برای یک شب بخیر...من هنوزم دلتنگتم...
- ۴۲۵
- ۱۲ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط