بازیگران زندگی

بازیگران زندگی

part80

(ویو ا.ت)
ا.ت : آقای جئـ... بابا بزر...اممم
هانتر : میتونی بهم بگی بابا بزرگ
ا.ت : اوه خیلی خب بابابزرگ لطفا کاری به پلیس ها نداشته باش حق دارن بایدم کسی رو راه ندن
هانتر : آه...خیلی خب بیا بریم پیش جونگکوک
ا.ت : خیلی خب


هانتر روبه بادیگارداش کرد و گفت
هانتر : شما نیاین تو میخوام با عروسم و پسرم تنها باشم



راه افتادیم و رفتیم داخل بازداشتگاه جونگکوک تو یکی از سلول ها دراز کشیده بود و جین توی سلول کناریش نشسته ولو شده بود

وقتی رفتیم جین بلند شد و اومد سمت ما

جین : ا.ت حالت خوبه؟

ا.ت : عا...امم خوبم خب...تو خوبی؟

کلمه ی "تو خوبی" رو مردد پرسیدم ، چطوری با کسی که دیشب بهم پیشنهاد ازدواج داد صمیمی حرف بزنم


جین : تورو دیدم خوب شدم

خنده ای به همراه یکم خجالتی کردم
یه خنده ی مصنوعی
و بعدش چشمم به کوک خورد که همونجا دراز کشیده بود و به ما نگاه میکرد
افتاد توی نگاش میگفت که بیام بیرون میکشمت سریع نگاهمو ازش گرفتم و دادم به زمین و با خودم فکر کردم که به فنا رفتم
هانتر : جونگکوک بیا اینجا نمیبینی زن آینده ت اومده
دوتا دستام رو که دسته ی کیفم گرفته بودن رو دور دسته ی کیف محکم تر کردم
ا.ت : نه نیازی نیست من فقط اومدم که ببینم چطورن
هانتر فریاد زد
هانتر : آقای ساندر بیا
و همون پلیسه که بیرون از این قسمت سلول دیده بودیم اومد داخل
ساندر : بله آقای جئون
هانتر : این دوتارو آزاد کن
ساندر : چشم
و ساندر با یه کلید در دوتا سلول رو باز کرد
...
ادامه دارد🦋🕸
دیدگاه ها (۱۰)

بازیگران زندگیpart81(ویو ا.ت)و ساندر با یه کلید در هردوتا سل...

بازیگران زندگیpart82(ویو نویسنده)بعد از چند دقیقه از هم جدا ...

بازیگران زندگیpart79(ویو ا.ت)ا.ت : معلومه من تو این کار استا...

تکپارتی اسمات از تهیونگ و جونگکوک و ا،ت ا،ت ویوسلام من ا،تم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط