{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبحت به خیر آفتابم! دیشب نخوابیدی انگار

صبحت به خیر آفتابم! دیشب نخوابیدی انگار
این شانه ها گرم و خیسند... تا صبح باریدی انگار

دنیای تو یک نفر بود... دنیای من خالی از تو...
من در هوای تو و... تو جز من نمی دیدی انگار

هر بار یک بغض کهنه، روی سرت خالی ام کرد
تو مهربان بودی آنقدر... طوری که نشنیدی انگار

گفتم که حال بدم را فردا به رویم نیاور
با خنده گفتی: تو خوبی... یعنی که فهمیدی انگار

تا زود خوابم بگیرد... آرام... آرام... آرام…
از "عشق" گفتی... دلم ریخت... اما تو ترسیدی انگار

گفتی: رها کن خودت را... پیشم که هستی خودت باش
گفتم: اگر من نباشم!؟... با بغض خندیدی انگار

صبح است و تب دارم از تو... این گونه ها داغ و خیسند
در خواب، پیشانی ام را با گریه بوسیدی انگار...!
دیدگاه ها (۱۰)

طوری بخندکه حتی تقدیر شکستش را بپذیرد،طوری عشق بورزکه حتی تن...

هی رفیق، دهه شصتی!!!!!!!میدونم تو جوونی، پیرشدی!!! میدونم وا...

امیرالمومنین علی علیه السلام میفرماید:کسی که خویشتن را در جا...

.

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

پارت آخر

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ هر بار که این ج...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

میبخشی پارت ۵

رمان عشق ممنوع

رمان عشق ممنوع

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط