{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام سناریو: از اجبار تا علاقه

نام سناریو: از اجبار تا علاقه
پارت: شش



اون خانم: پس تو میلنی، واقعا که تو دختر خوشگلی هستی.




یهو صورتمو گرفت و با دقت نگام میکرد منم با تعجب نگاش میکردم.




میلن: ببخشید شما؟
اون خانم: اره راستی تو هنوز منو نمیشناسی من جزو اشنا های خانوادتم و شوهرم یه شرکت تجاری داره و با خانوادت روابط تجاری داریم.
میلن: که اینطور.





وقتی اطراف رو نگاه کردم خواهر و برادرم، پدرم، مادرم، دو تا پسر دیگه، یه دختر و یه مردی رو دیدم،
مادرم با چهره ای در هم رفته نگام میکرد.





مادرم: میلن خیلی دیر کردی بهتره حواست به زمان بندیت باشه.
میلن: چشم.






با بقیه هم سلام و احوال پرسی کردم و پیش برادرم نشستم و به طرز عجیبی یه پسر خوشتیپ و خوش چهره همش داشت نگاهم میکرد و منم نگاهمو برگردونم و همه همش راجب من و لئو(همون پسره که نگام میکرد) حرف میزدن و سوال میپرسیدن، منم هر چقدر از برادرم میپرسیدم اینجا چه خبره جواب نمیداد تا اینکه پوزخند زد و با چشمای گشاد شده نگاهم میکرد.
.....





#پایان_پارت_شش🌄🌥
دیدگاه ها (۰)

در خونه ی عمم چه گذشت :

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

part2My beautiful vampireویو ات وقتی پسره وارد شد موجونم سی...

سرنوشت پارت(۱۰)اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)جونکوک خ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و... p18ات. تو.... تو اونو ک...

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط