part2
part2
My beautiful vampire
ویو ات
وقتی پسره وارد شد موجونم سیخ شد اون.. اون ی خون اشام بود خیلی ترسیده بودم با ترس کفتم
+س..سل..سلام
ویو یونگی
وقتی وارد شدم ی جوری شدم احساس کردم ته دلم لرزید ولی احمیتی ندادم
دختره خیلی ترسیدم بود از قیافش معلوم بود بعد چند مین سلام کرد
منم فقط سر تکون دادم که اقای چوی لب زد
اقای چوی :یونگی این خانم جانگ رو به کلاسش ببر (لبخند)
علامت یونگی(_)
-چشم اقای چوی
و از اتاق خارج شدیم …
ویو ات
تو ذهنش
وایییییی چیکار کنم من از خون اشام میترسم ..ولی نههه من دختر قوی ام همینطوری ادامه میدمم
که پسره لب زد
-های پری کوچولو انقدر فکر نکن نمیتونم همش بهش گوش بدم (سرد)
+چ..چیییی (بلند) چیزه عامم ببخشید (اروم)
-پوزخند
بعد چند مین رسیدم تو کلاس
و از اون پسره که فک کنم اسمش یونگی بود تشکر کردم
و سریع رفتم تو کلاس
ی اقایی اونجا بود فک کنم استادم بود گف
استاد: اوو فک کنم تو دانش اموز جدید باشی بیا خودتو معرفی کن
+ ی نفس عمیق مشیدم و لب زدم
سلاممم من جانگ ات هستم من از ی دانشکده دیگه انتقالی گرفتم و به اینجا امدم از دیدنتون خوشحالم امید وارم باهم کنار بیایم(لبخند)
و اقای کانگ ( استاد) گفت میتونی اونجا پیشه یه نا پشین
منم سریع نشستم دختر خیلی خوشگلی بود همینکه نشستم گف
$سلامم من یه نا هستمم (لبخند،دست دادن )
+سلام منم حانگ ات از اشناییت خوشبختم (لبخند،دست دادن)
از اول کلاس یکس داشت بد بهم نگاه میکرد از یه نا پرسیدم
+هعی اون دختره میه از اول کلاس داره نگام میکنه(یواش)
$ات از من به تو نصیحت هرگز نزدیم اون نشو اون یوناست ی خون اشامه دختر خاله مین یونگی (یواش)
+ چرا نزدیکش نشم؟
$دختر اون خیلیییی سلیطست خیلی رو یونگی حساسه ی دختره پیکمی اصلا نزدیکش نشو مخصوصا یونگی ( اروم)
بعد چند مین کلاس تموم شد داشتم میرفتم درحالیمه داشتم شیر موز میخوردم به یکی برخورد کردم سرمو اوردم بالا کههه…..
جیغغغغ فک نمیکردم از این فیک خوشتون بیاددد مرسی مه حمایت کردیننن🥹🥹💋
My beautiful vampire
ویو ات
وقتی پسره وارد شد موجونم سیخ شد اون.. اون ی خون اشام بود خیلی ترسیده بودم با ترس کفتم
+س..سل..سلام
ویو یونگی
وقتی وارد شدم ی جوری شدم احساس کردم ته دلم لرزید ولی احمیتی ندادم
دختره خیلی ترسیدم بود از قیافش معلوم بود بعد چند مین سلام کرد
منم فقط سر تکون دادم که اقای چوی لب زد
اقای چوی :یونگی این خانم جانگ رو به کلاسش ببر (لبخند)
علامت یونگی(_)
-چشم اقای چوی
و از اتاق خارج شدیم …
ویو ات
تو ذهنش
وایییییی چیکار کنم من از خون اشام میترسم ..ولی نههه من دختر قوی ام همینطوری ادامه میدمم
که پسره لب زد
-های پری کوچولو انقدر فکر نکن نمیتونم همش بهش گوش بدم (سرد)
+چ..چیییی (بلند) چیزه عامم ببخشید (اروم)
-پوزخند
بعد چند مین رسیدم تو کلاس
و از اون پسره که فک کنم اسمش یونگی بود تشکر کردم
و سریع رفتم تو کلاس
ی اقایی اونجا بود فک کنم استادم بود گف
استاد: اوو فک کنم تو دانش اموز جدید باشی بیا خودتو معرفی کن
+ ی نفس عمیق مشیدم و لب زدم
سلاممم من جانگ ات هستم من از ی دانشکده دیگه انتقالی گرفتم و به اینجا امدم از دیدنتون خوشحالم امید وارم باهم کنار بیایم(لبخند)
و اقای کانگ ( استاد) گفت میتونی اونجا پیشه یه نا پشین
منم سریع نشستم دختر خیلی خوشگلی بود همینکه نشستم گف
$سلامم من یه نا هستمم (لبخند،دست دادن )
+سلام منم حانگ ات از اشناییت خوشبختم (لبخند،دست دادن)
از اول کلاس یکس داشت بد بهم نگاه میکرد از یه نا پرسیدم
+هعی اون دختره میه از اول کلاس داره نگام میکنه(یواش)
$ات از من به تو نصیحت هرگز نزدیم اون نشو اون یوناست ی خون اشامه دختر خاله مین یونگی (یواش)
+ چرا نزدیکش نشم؟
$دختر اون خیلیییی سلیطست خیلی رو یونگی حساسه ی دختره پیکمی اصلا نزدیکش نشو مخصوصا یونگی ( اروم)
بعد چند مین کلاس تموم شد داشتم میرفتم درحالیمه داشتم شیر موز میخوردم به یکی برخورد کردم سرمو اوردم بالا کههه…..
جیغغغغ فک نمیکردم از این فیک خوشتون بیاددد مرسی مه حمایت کردیننن🥹🥹💋
- ۱۰۵
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط