{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان نخ سرخ عشق.              part 14

رمان نخ سرخ عشق.              part 14

ویو مایا : پسسس فعلا فقط باید بفهمم چطوری اینکارو کنم
مایا به سمت اتاق کارلوس میره
[کارلوس توی سالن داره شام میخوره ]
دره اتاقو که نیمه باز بوده رو قیژژژ باز میکنه
ویو مایا اول باید ببینم از پنجره ی این اتاق که بعد از فرار کردنم باید به کدوم سمت برم و شایدم اینجا کلید اون دره کوفتیه سالنو پیدا کردم
مایا به سمت پنجره میره و خوب برسی میکنه
ویو مایا خب پس بعد از خارج شدنم بهتره که به بیابون برم چون اونجا نه نگهبانی و نه_
کارلوس چیزی داشتی میگفتی ؟
ویومایا : ای لعنت چه بد موقع حالا باید چی بگم
کارلوس : لبخنده کوسکشانه نکنه قسطی از اومدنت به اینجا داری ؟ خب وگرنه که چرا باید با همچین لباسی بیای اتاق من؟
مایا : عع خب فقط از ویو پنجره اتاقم خسته شده بودم اومدم ویو رو تو اتاقه_
کارلوس اهم اهم
میاد نزدیکککک
کارلوس : یعنی اصن ازم نمیترسی ؟ اول که دزدیدمت و حالا اومدی اینجا الان باید ناراحت بشم یا خوشحال
مایا : خ خب
🤓کارلوس میادددد نزدیک
کارلوس : فک کنم باید بیشتر بترسونمت
مایا : ه هی اذیتم نکن کارلوس
کارلوس  نزدیککک ترررر میشههه
مایاا داره آب میشهههه
...
یه دو دقیقه تو همین صحنه
کارلوس : فک کنم به اندازه کافی ترسیدی نه لبخنده کوسکشانه
مایا : هیییی عوضیییی . اخه چرااا من باید از تو بترسم اون کسی که قرارع بکشتت و ازش بترسی منما
کارلوس : میخنده‌
ویو کارلوس : مایا فکر میکنه که ترسناکه ولی واقعا بامزست
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱۱)

فک کنم اولیه بهتر شد نه 🫴🏻یه جورایی وایبه مایا و لوکاسو میده...

عکس دومی با کدوم از اهنگا بهتر شده ؟🎀🤓

رمان نخ سرخ عشق        part 13موقعیت پدر بزرگ در حال رانندگی...

رمان نخ سرخ عشق     part12کارلوس :خب چرا بهم میگی نمی ترسی ج...

wepart 28مایادویدم سمت اتاقم و زدم زیر گریهبرای اون نهبرای خ...

با بی حالی از خواب بیدار شدم روی یه تخت توی یه اتاق شدم وایب...

p13از خواب بیدار شدم متیو بیرون بود به سمت میز آرایشم برای ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط