{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان نخ سرخ عشق part

رمان نخ سرخ عشق     part12

کارلوس :خب چرا بهم میگی نمی ترسی جلوتو بگیرم ؟ یعنی باید بترسم ازت الان ؟
مایا : شاید ، ولی فکرم نکن که بهت اعتماد دارم هر لحظه ممکنه دست به کشتنت بزنم
یکی از کارمند های اونجا :از این طرف لطفا و اونا رو راهنمایی میکنه به جلو . در رو باز میکنه... از عمارته یکم بزرگ تره ^^ [شوهره پولداره بخت باز😔🤌🏻 ]
مایاوارد میشه کفشای پاشنه بلندش صدا میده
دره اتاق خواب رو باز میکنه 😂[یه تخت دونفره ]
کارلوس کجا اتاقه منه ؟
کارلوس : همون جایی که اتاقه منه لبخند کوسکشانه
مایا : جدی گفتم
کارلوس : منم
مایا : اینجا چند تا اتاقه دیگه هم داره پس میری همونجا فهمیدی ؟ کارلوس رو از اتاق بیرون میکنه
کارلوس : هی ولی من اختصاصن گفتم اتاقه ما باهم باشه
مایا : میخوام دوش بگیرم نکنه میخوای اینجا باشی ؟
ویو کارلوس : اره خب میخوام [ 😂]
کارلوس : باشه * میرم یه اتاقه دیگه
مایا از حموم بر میگرده گوشیش همین جور مدام زنگ میخوره (ویژویژ)
مایا یعنی خاموشش کنم ؟
(وضعیت عمارت )
پدر بزرگ مایا : در حاله استراحت
آدرین : زنگ میزنه به پدر بزرگ
جواب میده
آدرین : پدر بزرگ مایا تو عمارت نیست مگه نه ؟
پدر بزرگ : مگه نباید تو تالار کناره تو باشه ؟
آدرین : پدر بزرگ فکر کنم باید یه چیزی رو بهتون بگم
پدربزرگ : و اون چیه ؟
آدرین : ک کارلوس رو یادتونه ؟
پدربزرگ : اره همون بادیگارده
آدرین : اون آشغال مایا رو دزدیده
پدر بزرگ : مکث یعنی چییی چه غلطی کردهههه؟
آدرین : ما تو خیابون دنبالش بودیم که گمش کردیم
پدربزرگ : شماااا بی عرضه هااا
آدرین : ۵ تا از افراد مجروع و دو نفر کشته شدن
پدر بزرگ : همین الان باید اون خدمتکارو واسم پیدا کنید و سرش رو قطع کنید
آدرین : ولی اون فقط یه بادیگارده اشغال نیست اون همون پسره دوک اکارت هست
پدر بزرگ :چییییی؟ اون آشغالو پسرش مگه نمرده بودن ؟
آدرین : پدرش اره ولی پسرش نه ، واسه انتقام اون دخترو دزدید
پدربزرگ : از اعصابانیت دندوناشو بهم فشار میده و مشتش رو محکم میزنه روی میز بی عرضه هاااا
[گوشی رو قطع میکنه ]
سوار ماشین میشه
ویو پدربزرگ : اگه یه تاره مو از سره اون دختر کم بشه قراره به بد ترین شکل بمیری کارلوس مطمئن باش هر روز ارزوی مرگ خواهی داشت [ بابا پدربزرگ ایقد جنتلمن نباش کراش میزنیم😔🤌🏻 ]
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱۱)

رمان نخ سرخ عشق            part11کارلوس سرش رو از ماشین بیرو...

رمان نخ سرخ عشق        part 9کارلوس بعده دیدنه مایا ^^ صدرصد...

رمان نخ سرخ عشق             part 3کارلوس: بله خونم کوچیکه ک...

رمان نخ سرخ عشق     part 7ویو کارلوس : یادت نره واسه چه هدفی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط