{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت : خیلیا توو این شهر از خفگی مُردن.

گفت : خیلیا توو این شهر از خفگی مُردن.
گفتم : آره، این طرفا دریا سرِ سازگاری نداره با کسی.
گفت : دریا خیلیا رو کُشته
اما اونایی که من میگم
همشون از دلتنگی خفه شدن ..
دیدگاه ها (۱)

به هر چی که نمی خواستم رسیدمجز تو که می خواستمت

بَـرگـ ـ ـرد لَنتے؛نَـزار گُناهـ کنمـ🙇 🏼 تو برنگردے مجبورمـ ...

تنهاییهزار بار بهتراست ازبودن باکسی که حواسش همباتو نیست وفق...

به نظر من همه بایدبرای یک بار هم که شدهطعم شکست را بچشندچون ...

ولی باور کنید مرگ ترس نداره،یک بار اتفاق می‌افته و بعدش تموم...

Part ¹⁷The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط