{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به صاحب کافه تو تمیز کردن کثیف کاری هامون ما چهار تا کمک

به صاحب کافه تو تمیز کردن کثیف کاری هامون ما چهار تا کمک کردیم داوطلبانه خیلی خسته شده بودیم گفتم وقتی رفت خونه پول بلیط شون به تهران رو واسم بریزن که من برا فردا صبح بلیط بگیرم همینجور بلند بلند حرف میزدیمو میخندیدیم که یهو صدای یه پسر جوون شنیدیم بدون اینکه بر گردیم بدو منو ساجده رفتیم تو دستشویی
دیدگاه ها (۰)

بچه ها میگم اگه منو لایق میدونین و پیجم خوبه،به کسایی که میش...

دویست تا فالور دارم و ازین بابت خوشحالم.میخوام یه داستان درب...

قبل از اینکه جیمین بره بهم گفت:یه روز نوبت تو میشه که بیای ک...

کاملا میفهمم ولی نمیتونم....نمیتونم...هق اهههه اههه کم کم اش...

#Blond پارت ۳ ویوی tea : اون پسره با موهای مشکی که رو به بال...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۴۰ویو املیا راستش حس خوبی از این دی...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط