آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part21
قفل ماشینو زدمو
سوار شدم اولش یکم نگا کردم و قشنگ همچیشو ی چک زدمو روشنش کردم
حرکت کردم رانندگی باهاش واسم سخت نبود چون قبلا بابا داشت
مامان لوکیشن فرستادو رفتم رسیدم جلوی در کافه وایستاده بود رفتم سمتشو محکم بغلش کردم اشکم بی اختیار میریخت
من:ماماننننن
بعدازین که کلی همو بغل کردیم رفتیمو توی کافه نشستیم
من:باباخوبه؟ کجاست؟
کی دوباره عقد میکنید؟
مامان:یکم دیگه صبر کن الان فقط۳روزه که گذشته بابا!رایتش ازش خبری ندارم خوشمیگذره اونجا
من:نه اصلا داداش که همین امروز معلوم نیست از کجا اومد خونه
مامان:ینی چی ینی تا الان تنها بودی خونش
من:نه سعید بود ولی خوب
وایی ریدم
مامان:سعید کیه؟
من:اممم خوب چیزه سعید میدونی چیه همین رفیق داداش دیگه
مامان:آهان خوب (ی تای ابروشو بالا دادو پرسید)شبم خونه میموند؟
من:خوب آره ولی پسرخوبیه ها میدونی
مامان:اوو نه بابا
یکم خجالت کشیدم و سرخ شدم مامان خواست چیزی بگه که گوشیم زنگ خورد نیما بود
من:بله
نیما:کجا رفتی یهو
من:اومدم کافه پیش مامان
نیما:نمیخوای ی خبری چیزی بدی قبل رفتنت
من:نخیرکاری نداری
نیما:نهه
گوشیو قطع کردمو گذاشتمش کنار
من:خوب چی میخواستی بگی مامان
مامان:هیچی فقط اینکه زود باید برم
من:کجا؟
مامان:اینBMWمال کیه؟
من:نمیدونم کجا میخوای بری
مامان:ینی چی که نمیدونم
من:اعع مال سعیدع شما بحثو چرا عوض میکنی میگم کجا میخوای بری به این زودی
مامان:ای بابا دختر توعم گیردادیا سرکار دیگه
من:اهان خوب همون اول بگو دیگه
مامان:خوب دیگه پاشم برم
از رو صندلی پاشدمنم پاشدم ... ..
#part21
قفل ماشینو زدمو
سوار شدم اولش یکم نگا کردم و قشنگ همچیشو ی چک زدمو روشنش کردم
حرکت کردم رانندگی باهاش واسم سخت نبود چون قبلا بابا داشت
مامان لوکیشن فرستادو رفتم رسیدم جلوی در کافه وایستاده بود رفتم سمتشو محکم بغلش کردم اشکم بی اختیار میریخت
من:ماماننننن
بعدازین که کلی همو بغل کردیم رفتیمو توی کافه نشستیم
من:باباخوبه؟ کجاست؟
کی دوباره عقد میکنید؟
مامان:یکم دیگه صبر کن الان فقط۳روزه که گذشته بابا!رایتش ازش خبری ندارم خوشمیگذره اونجا
من:نه اصلا داداش که همین امروز معلوم نیست از کجا اومد خونه
مامان:ینی چی ینی تا الان تنها بودی خونش
من:نه سعید بود ولی خوب
وایی ریدم
مامان:سعید کیه؟
من:اممم خوب چیزه سعید میدونی چیه همین رفیق داداش دیگه
مامان:آهان خوب (ی تای ابروشو بالا دادو پرسید)شبم خونه میموند؟
من:خوب آره ولی پسرخوبیه ها میدونی
مامان:اوو نه بابا
یکم خجالت کشیدم و سرخ شدم مامان خواست چیزی بگه که گوشیم زنگ خورد نیما بود
من:بله
نیما:کجا رفتی یهو
من:اومدم کافه پیش مامان
نیما:نمیخوای ی خبری چیزی بدی قبل رفتنت
من:نخیرکاری نداری
نیما:نهه
گوشیو قطع کردمو گذاشتمش کنار
من:خوب چی میخواستی بگی مامان
مامان:هیچی فقط اینکه زود باید برم
من:کجا؟
مامان:اینBMWمال کیه؟
من:نمیدونم کجا میخوای بری
مامان:ینی چی که نمیدونم
من:اعع مال سعیدع شما بحثو چرا عوض میکنی میگم کجا میخوای بری به این زودی
مامان:ای بابا دختر توعم گیردادیا سرکار دیگه
من:اهان خوب همون اول بگو دیگه
مامان:خوب دیگه پاشم برم
از رو صندلی پاشدمنم پاشدم ... ..
- ۶۸
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط