پارت
پارت 7⃣
کونیکدا:«خب رییس بهمون ماموریت داده بهتره زودتر از این بانو دل بکنی بیای که بریم»
دازای نگاهی به کارن میندازه میگه:«خب تعطیلات ما تموم شده بهتره من برم سرکارم توهم میتونی اینجا بمونی اگر خواستی میتونی به دوستت بگی بیاد راحت باش کارن اما جایی رو آتیش نزن لبخند میزنه و بلند میشه و همراه کونیکدا راه میوفتن»
کارن موبایلش رو در میاره و به کان زنگ میزنه(بهترین دوستش)
_ سلام کان چطوری میتونی یه سر با کایسن و کایسونگ بیاین اینجا؟
- هی دختر تو از دیشب معلومه کجایی؟
_ جریانش طولانی...برات لوکیشن آژانس مسلح میفرستم
- چی؟آژانس مسلح؟دختر تو میدونی پیش چه جور کسایی هستی؟؟بهترین کاراگاه های شهرن! البته هنوز ازت عصبیم!!!
_ جدی؟خب من چیزی هنوز از ژاپن توکیو نمیدونم به هر حال زود بیاین پیشم آخه تنهایی میترسم.
- البته حق داری یه ماه امدی ژاپن.باشه لوکیشن بفرست.
کارن گوشی رو قطع میکنه.
چند دقیقه بعد`
صدای در زدن میاد کارن با ذوق در رو باز میکنه اما بر خلاف انتظارش دوستاش نبودن..
یه پسر مو نارنجی به کارن نزدیک شد گفت:«ببینم تو کارن کاتسونری؟ تو اون مرتیکه بانداژی میشناسی؟»
کارن با ترس لرز میگه:«آره جوابت به هر دو سوالت آره هست»
خوبه خانوم کاتسونر.دست کارن میکشه و به سمت یه فرد زخمی میبره.
اسم من چویا.چویا ناکاهارا درظم سریع باید اون شخص رو درمان کنی وگرنه دیگه نامزد نانازت رو نمیبینی
کارن:« چی نامزد؟بهتره بدونی من با آقای اوسامو هیچ رابطه ایی ندارم»
چویا:«باشه دورغگو ماهر حالا کار درمان شروع کن وگرنه یه گلوله حرومت میکنم»
چویا پشت کارن ایستاده اسلحه اش رو درمیاره و روی سر کارن میزاره
کارن:« که یه گلوله حرومم میکنی؟ باشه من درمانش میکنم فقط از کجا بدونم که هم خودم سالم باشم هم آقای اوسامو؟»
چویا تفنگ محکم تر میگیره میگه:«چی؟اعتماد نداری باشه من تفنگ بر میدارم ولی توهم باید کاری که گفتم انجامش بدی»
چویا تفنگ رو از روی سر کارن بر میداره.
کارن:« خب وقتشه کارمو شروع کنم چشماش رو می بینده و دستشو روی زخم اون دختر میزاره یه دختر خوشگل با موهای بلوند یه هالی سفید دور کارن میگیره
کارن:«تموم شد چند لحظه دیگه به هوش میاد»
چویا پوزخندی میزنه:« اووووو.. کارت درسته خانوم دکتر باشه آزادی بری»
کارن بلند میشه از دور کان میبینه.
کان:«هی تو کی هستین؟»
کان به شونه چویا میزنه
چویا برمیگرده که جواب کان بده
کان با مشت محکم میزنه تو صورت چویا داد میزنه میگه:«بدو کارن!!! برو داخل آژانس»
کارن مدام به کان میگه بیاد کان هم بخاطر اینکه کارن میاد
کارن و کان بدو بدو میرن داخل آژانس
ادامه پارت دیگه...
کونیکدا:«خب رییس بهمون ماموریت داده بهتره زودتر از این بانو دل بکنی بیای که بریم»
دازای نگاهی به کارن میندازه میگه:«خب تعطیلات ما تموم شده بهتره من برم سرکارم توهم میتونی اینجا بمونی اگر خواستی میتونی به دوستت بگی بیاد راحت باش کارن اما جایی رو آتیش نزن لبخند میزنه و بلند میشه و همراه کونیکدا راه میوفتن»
کارن موبایلش رو در میاره و به کان زنگ میزنه(بهترین دوستش)
_ سلام کان چطوری میتونی یه سر با کایسن و کایسونگ بیاین اینجا؟
- هی دختر تو از دیشب معلومه کجایی؟
_ جریانش طولانی...برات لوکیشن آژانس مسلح میفرستم
- چی؟آژانس مسلح؟دختر تو میدونی پیش چه جور کسایی هستی؟؟بهترین کاراگاه های شهرن! البته هنوز ازت عصبیم!!!
_ جدی؟خب من چیزی هنوز از ژاپن توکیو نمیدونم به هر حال زود بیاین پیشم آخه تنهایی میترسم.
- البته حق داری یه ماه امدی ژاپن.باشه لوکیشن بفرست.
کارن گوشی رو قطع میکنه.
چند دقیقه بعد`
صدای در زدن میاد کارن با ذوق در رو باز میکنه اما بر خلاف انتظارش دوستاش نبودن..
یه پسر مو نارنجی به کارن نزدیک شد گفت:«ببینم تو کارن کاتسونری؟ تو اون مرتیکه بانداژی میشناسی؟»
کارن با ترس لرز میگه:«آره جوابت به هر دو سوالت آره هست»
خوبه خانوم کاتسونر.دست کارن میکشه و به سمت یه فرد زخمی میبره.
اسم من چویا.چویا ناکاهارا درظم سریع باید اون شخص رو درمان کنی وگرنه دیگه نامزد نانازت رو نمیبینی
کارن:« چی نامزد؟بهتره بدونی من با آقای اوسامو هیچ رابطه ایی ندارم»
چویا:«باشه دورغگو ماهر حالا کار درمان شروع کن وگرنه یه گلوله حرومت میکنم»
چویا پشت کارن ایستاده اسلحه اش رو درمیاره و روی سر کارن میزاره
کارن:« که یه گلوله حرومم میکنی؟ باشه من درمانش میکنم فقط از کجا بدونم که هم خودم سالم باشم هم آقای اوسامو؟»
چویا تفنگ محکم تر میگیره میگه:«چی؟اعتماد نداری باشه من تفنگ بر میدارم ولی توهم باید کاری که گفتم انجامش بدی»
چویا تفنگ رو از روی سر کارن بر میداره.
کارن:« خب وقتشه کارمو شروع کنم چشماش رو می بینده و دستشو روی زخم اون دختر میزاره یه دختر خوشگل با موهای بلوند یه هالی سفید دور کارن میگیره
کارن:«تموم شد چند لحظه دیگه به هوش میاد»
چویا پوزخندی میزنه:« اووووو.. کارت درسته خانوم دکتر باشه آزادی بری»
کارن بلند میشه از دور کان میبینه.
کان:«هی تو کی هستین؟»
کان به شونه چویا میزنه
چویا برمیگرده که جواب کان بده
کان با مشت محکم میزنه تو صورت چویا داد میزنه میگه:«بدو کارن!!! برو داخل آژانس»
کارن مدام به کان میگه بیاد کان هم بخاطر اینکه کارن میاد
کارن و کان بدو بدو میرن داخل آژانس
ادامه پارت دیگه...
- ۱.۷k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط