پارت پنجم

پارت پنجم5⃣

کارن به هوش میاد با دیدن دازای دست پاچه میشه

- اوو بیدار شدی؟حالت خوبه؟ببینم تو کسی داری که ازت مراقبت کنه و کی بهت چاقو زده؟

_ «آره خوبم اممم...آره خواهرم البته خواهرم نیست بهترین دوستمه که مثل خواهرم هست اون می‌تونه ازم نگه داری کنه ولی خب کارم می‌کنه و اصلا امروزه ها نمیتونه ازم نگه داری کنه و نامزد قبلیم چون دیگه باهاش نبودم اینطور بلایی سرم آورد»

دازای نگاه جدی به کارن می‌کنه میگه:«که نامزد قبلیت آره باشه مطمن باش کارن بلا خیلی بدی سرش میاد اینو بهت قول میدم»

کارن:« اوو ممنونم فقط من اسمتون نمی‌دونم میشه بهم بگین؟»
کارن دست دازای میگیره

دازای:«اووو ببخشید دوباره یادم رفت خودمو معرفی کنم من دازای اوسامو هستم تو میتونی منو نگهبان خودت صدا کنی چون قرار تا وقتی خوب بشی کنارت بمونم»
کارن از حرف دازای سرخ میشه و خجالت می‌کشه.
دازای متوجه سرخ شدن کارن میشه لبخند میزنه

چند دقیقه بعد`

کیسه خون تموم شده کارن به دازای میگه:« اوم..الان باید چه کار انجام بدم برم پیش بهترین دوستم یا...»
دازای حرف کارن قطع میکنه میگه:«تو پیش من میمونی تا مطمئن بشم در امانی می‌تونه بهترین دوستت هم همراه ما بیاد»

کارن:«نه نه..نه.. زحمت میشه برات نمیخوام سر بارتون باشم»

دازای لبخند میزنه و بلند میشه و دستشو به سمت کارن داراز میکنه و با حالت طنز آمیز میگه:« خانوم کارن کاتسونر از این به بعد من مراقب و محافظ شما هستم»


ادامه پارت بعدددد...
دیدگاه ها (۰)

پارت6⃣کارن خجالت زده به دازای میگه؛« چرا؟»دازای با لحن جدی م...

پارت 7⃣کونیکدا:«خب رییس بهمون ماموریت داده بهتره زودتر از ای...

پارت چهارم4⃣دازای کمی فکر می‌کنه میگه:«گروه خونی کارن چی دکت...

پارت سوم3⃣دازای تمام اطلاعات که داشت رو به خانوم گفت.کونیکدا...

پارت1⃣1⃣کان:«خب من میرم خونه کارن تو با من میای؟»دازای:«هوی ...

پارت9⃣دازای با دقت به حرفای کارن گوش میداد کارن:« و منم دختر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط