{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت6⃣

پارت6⃣

کارن خجالت زده به دازای میگه؛« چرا؟»

دازای با لحن جدی میگه:«خب چون دختره خیلی خوشگلی هستی! و درظم ممکنه نامزد سابقت بیاد پیشت و من نمیتونم رهات کنم»

کارن:« من خوشگلم؟باورم نمیشه تو.. توهم خوشگلی ای کاش برای من بودی‌... چیزه منظورم این نبود»

کارن خندش گرفته و دازای خندید

ساعت 5:30 بود اتسوشی روی صندلی خوابش برده بود
دازای کارن که خوابیده بود بغل کرد و آتسوشی هم روی اون یکی دستش گذاشت دازای آروم به سمت آژانس رفت در آژانس رو هل داد و رفت داخل

رفت داخل اتاق اتسوشی گذاشتش روی زمین و روش یه پتو انداخت و آروم بدون سر صدا به سمت اتاق خودش رفت کارن رو روی تخت گذاشت و خودش روی زمین دراز کشید
قرار بود امروز و فردا دازای و رامپو کونیکدا آتسوشی کاری انجام ندن یه جورایی یه تعطیلات دو روزه ایی بود.
دازای پلک هاش سنگین شد خوابش برد

ساعت 10:14 صبح بود دازای بیدار شد خمیازه کشید.و برای خودش قهوه درست کرد در حال خوردن قهوه بود که کارن امد با جدیت گفت:« من میخوام مثل تو موفق باشم میخوام که تو تعلیمم بدی خواهش میکنم نمی‌خوام ضعیف باشم»

دازای لیوان قهوه اش رو میزاره روی میز میگه:«باشه من بهت یاد میدم چطوری قوی باشی و سه قدم هست تا قوی شدنت»
قدم اول« صبحونه ات رو اول باید بخوری مگه بدون غذا میشه قوی موند؟»

قدم دوم:« انگیزه داشته باش این خیلی مهم هست»
کارن با تعجب میگه:«قدم سوم چی؟»
دازای:«اوم.اونو یادم رفته ولی بعداً بهت میگم»

کارن:« باشه خب حالا صبحونه چی داریم؟»
دازای:« اوو کوچولو گرسنه بیا برات پنکیک درست کنم»

رامپو کونیکدا آتسوشی خمیازه کشان میان داخل اتاق که دازای کارن توش بودن
دیدگاه ها (۰)

پارت 7⃣کونیکدا:«خب رییس بهمون ماموریت داده بهتره زودتر از ای...

پارت8⃣کارن نفس نفس زنان می‌پرسه:«کی..اونا کی بودن کان؟؟»کان ...

پارت پنجم5⃣کارن به هوش میاد با دیدن دازای دست پاچه میشه - او...

پارت چهارم4⃣دازای کمی فکر می‌کنه میگه:«گروه خونی کارن چی دکت...

#برچسب_دوست_صمیمیپارت۳☆بعدشم کاری نمیتونم باهاشون کنم چیزیه ...

خون آشام تشنه به خون پارت دهم بعد اینکه تهیونگ رفت کوک دوبار...

خواهر یک عدد عشق خودکشی: پارت ۳ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط